هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
سلام یه رمان داشتم میخوندم دختره پرستار بود بعد طی ماجرایی عاشق دکتر بخش شد. با اینکه دکتر خیلی ازش بزرگتر بود ولی دختره خیلی دوستش داشت.
تبلیغش رو دیدم رفتم تو کانالش
ولی انقدر رمان از همون پارتای اول قشنگ بود یادم رفت پیوستن رو بزنم
یهو پرتم کرد بیرون😭
تو رو خدا اگر لینکش رو دارید. برام بفرستید😭😭
https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
این همون رمانیه که همه دنبالشن😍
داستان واقعی😋
قلم پاک😌
اثر نویسندهی رمان منتهای عشق و یگانه😍
کانال ثبت شده در #سایترسانهمحورِوزارتارشاد😳
https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
دستمالی از جیبش در اوورد و کشید روی لبهام تا از قرمزی رژی که زده بودم کم کنه :_قرمزی لبهات قشنگه ولی فقط برای من و پشت اون در بسته نه عروسی با لجبازی جواب دادم:_عروسی داداشمه مثلا اومد نزدیکم صورتشو اوورد جلوتر و گفت:_شوهرت راضی نباشه شما آرایشی کنی دچار عقوبت الهی میشی بانو جان خندیدم و با دست هولش دادم عقب برگشتم سمت آینه از پشت بهم امد و سرشو خم کرد روی شونه ام:_تو بدون ارایش زیباتری الهه ی ناز
https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c
دلبرونه های این رمانو بخونی ضعف میکنی😜🙈
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
❌هـــشــــدار:این رمان حاوی پارت های عاشقانه است که برای تمام سنین مناسب نمی باشد📵👇🏾
https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c
❌فقد 50نفر عضو شن لینک موقت❌
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
آقا ما یه عمه داریم
شوهرش خیلی باحاله🤣😂
هر سری مارو دعوت میکنه خونه ش بس خاطره های مسخره تعریف میکنه همگی روده بر میشیم🤣🤣🤣
شده بود نقل مجلس و هیچکی بدون اون مهمونی نمیگرفت😂😂😂
یه سری سوتی ها عممو تعریف میکرد 🤣🤣
همگی زمینو گاز میگرفتیم🤣🤣🤣
یه سری بابام اومد خونه گفت این اصغر( شوهر عممو میگفت) 🤣😂
خیلی بی حیاس اومده سوتی های عمه تونو گذاشته تو یه چنل همه دارن مسخرش میکنن😂😐
گفتیم کدوم چنل😳😳😳
آدرس اینجا رو داد😂👇
انصافی عممو با خاک یکسان کرده🤣🤣👇🤣
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C6390b39c1a
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
#سوتی_شب_عقد
تو ۱۷سالگی عروس شدم، با اینکه بچه روستا بودم خیلی از مار میترسیدم. منو دادن به یک طلبه خیلی خجالتی و مظلوم. اولین شب عقد مارو فرستادن طبقه بالا، از بس خجالت میکشیدم سریع رفتم خوابیدم شوهرمم اومد با فاصله از من خوابید یهو احساس کردم یه چیزی به دستم خورد و تکون خورد چون خونه تاریک بود مطمئن شدم ماره جیغ بنفشی زدم که شوهرم از ترس دست وپاشو گم کرد و نمیدونست چرا جیغ میزنم 😱😱
با فریاد گفتم یک مار تو اتاقه. لامپها رو روشن کردم تا مار رو پیدا کنم که...😂😂😂
منبع سوتیهای ایتا اینجاست
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C6390b39c1a