هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
دستمالی از جیبش در اوورد و کشید روی لبهام تا از قرمزی رژی که زده بودم کم کنه :_قرمزی لبهات قشنگه ولی فقط برای من و پشت اون در بسته نه عروسی با لجبازی جواب دادم:_عروسی داداشمه مثلا اومد نزدیکم صورتشو اوورد جلوتر و گفت:_شوهرت راضی نباشه شما آرایشی کنی دچار عقوبت الهی میشی بانو جان خندیدم و با دست هولش دادم عقب برگشتم سمت آینه از پشت بهم امد و سرشو خم کرد روی شونه ام:_تو بدون ارایش زیباتری الهه ی ناز
https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c
دلبرونه های این رمانو بخونی ضعف میکنی😜🙈
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
❌هـــشــــدار:این رمان حاوی پارت های عاشقانه است که برای تمام سنین مناسب نمی باشد📵👇🏾
https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c
❌فقد 50نفر عضو شن لینک موقت❌
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
آقا ما یه عمه داریم
شوهرش خیلی باحاله🤣😂
هر سری مارو دعوت میکنه خونه ش بس خاطره های مسخره تعریف میکنه همگی روده بر میشیم🤣🤣🤣
شده بود نقل مجلس و هیچکی بدون اون مهمونی نمیگرفت😂😂😂
یه سری سوتی ها عممو تعریف میکرد 🤣🤣
همگی زمینو گاز میگرفتیم🤣🤣🤣
یه سری بابام اومد خونه گفت این اصغر( شوهر عممو میگفت) 🤣😂
خیلی بی حیاس اومده سوتی های عمه تونو گذاشته تو یه چنل همه دارن مسخرش میکنن😂😐
گفتیم کدوم چنل😳😳😳
آدرس اینجا رو داد😂👇
انصافی عممو با خاک یکسان کرده🤣🤣👇🤣
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C6390b39c1a
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
#سوتی_شب_عقد
تو ۱۷سالگی عروس شدم، با اینکه بچه روستا بودم خیلی از مار میترسیدم. منو دادن به یک طلبه خیلی خجالتی و مظلوم. اولین شب عقد مارو فرستادن طبقه بالا، از بس خجالت میکشیدم سریع رفتم خوابیدم شوهرمم اومد با فاصله از من خوابید یهو احساس کردم یه چیزی به دستم خورد و تکون خورد چون خونه تاریک بود مطمئن شدم ماره جیغ بنفشی زدم که شوهرم از ترس دست وپاشو گم کرد و نمیدونست چرا جیغ میزنم 😱😱
با فریاد گفتم یک مار تو اتاقه. لامپها رو روشن کردم تا مار رو پیدا کنم که...😂😂😂
منبع سوتیهای ایتا اینجاست
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C6390b39c1a