Ali FaniAli-Fani-Elahi-Azumal-Bala-320-1.mp3
زمان:
حجم:
9.1M
❣#قرار_عاشقے❣
🎙دعای الهی عظم البلا
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...
•🌱•بَرقآمتِدِلرُباۍِمَھدےصلوات•🌱•
🌺ا#علیفانی #امام_زمان #جمعه
هدایت شده از رسانه رسول دز
#پویش_عکاسی_فجر۴۷
🔴 نام شرکت کننده:
رضا کاظمی قربانکندی
#پرچم_اتحاد #ایران_قوی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🇮🇷با رسانهرسولدز همراه شوید👇🏼
🌐https://eitaa.com/joinchat/3452633671Cb106538e67
880.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📱 #کلیپ ؛ #استوری
اگه به ازای هر گناه، پول از حساب بانکیت کم میشد...
گناه ما ظهور رو عقب میندازه... 💔
ـــــــــــــــــ🍃🌸🍃ــــــــــــــــ
🍃🌹«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»
🍃🌹#ختمصلوات ویژه تعجیل در فرج
✅با زدن روی لینک زیر تعداد صلوات خود را درج کنید👇👇
https://EitaaBot.ir/counter/d7czt
#امام_زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) ✨
#جمعه #ندبه
🎊فرصت طلایی برای خانمهای عزیز 🎊✅ به مناسبت ایام مبارک شعبان و افتتاحیه ماریاکوک؛ تصمیم گرفتم اولین دوره آموزشی خودم رو به صورت کاملاً رایگان در اختیار علاقمندان به هنر خیاطی بگذارم چون همیشه به این اعتقاد داشتم که هر خونه میتونه یه خیاط داشته باشه اونم نه خیاط الکی، یک خیاط حرفهای👌
پس حالا میتونی از این فرصت استفاده کنی و این دوره تخصصی رو از ما به صورت کاملاً رایگان💫 هدیه بگیری💫 فقط کافیه توی هر سه کانال ما عضو بشی و بعدش برای ما از عضویتت در هر سه کانال یک اسکرین شات بفرستی و بعد از اون لینک عضویت داخل کانال آموزشی برات ارسال میشه✂️🪡🧵
ایتا https://eitaa.com/mariakook
سروش https://splus.ir/mariakook
بله https://ble.ir/mariakook
29.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نبینی باختی‼️
❤️🩹 برای یکبار هم که شده با روانشناس صحبت کنیم 🙏🙏
روانشناس متخصص میتونه مشکلاتی مانند مشکلات زناشویی،تربیت فرزند،افسردگی،ازدواج،استرس و اضطراب رو واسه همیشه حل کنه👍
✅ مرکز مشاوره تلفنی هنر زندگی با کمک روانشناسان برتر ایران به صورت شبانه روزی آماده پاسخگویی به سوالات شما عزیزان است
📲 لینک رزرو نوبت از سرتاسر کشور و ارتباط فوری با مشاور متخصص👇
https://honarehzendegi.ir/landing/
https://honarehzendegi.ir/landing/
https://honarehzendegi.ir/landing/
لینک کانال👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2920875265C32f8328d76
با بیشترین سرعتی که داشتم از خانه خارج شدم. درد دستم خیلی شدید بود فکر کنم شکسته بوداما هر طور شده باید از آنجا فرار میکردم
سر کوچه که رسیدم پسر جوانی در حال صحبت با تلفنش بود نمیدانم چهره م چطور بود که با دیدن من چشمانش گرد شد
صدای مهرداد از فاصله دور امد که گفت
وایسا!کجا فرار میکنی بیآبرو؟
با عجله رو به مرد ناجی گفتم
_ تو رو خدا کمکم کن میخواد منو بکشه
نگاهی به مهرداد انداخت و گفت
سوارشو
سوار ماشین پسر شدم. و حرکت کرد به عقب نگاه کردم . مهرداد دوان دوان به طرف ماشین میامد
کجا برم؟
با صدایی لرزان گفتم
کلانتری
خیابانها را با سرعت میرفت. مهرداد مارا گم کرده بود. مقابل کلانتری ایستادوبه حالت دلسوزی گفت
خانم اون کی بود؟
اشکهایم جاری شد و گفتم
همسرم
https://eitaa.com/joinchat/4176281780Ca69e8d8fec
من شقایقم... تو زندگی با همسرم یه آب خوش از گلوم پایین نرفت، آزار و اذیت و کتک یه بخشی از این سختی بود!
خانوادهم فقط میگفتن درست میشه صبر داشته باش ولی هیچ کاری نمیکردند.
تا اینکه یه شب از خونه فرار کردم و خدا فرشته نجاتم رو رسوند..
مردی که ناجی زندگیم شد و بعدها...
#سرگذشتشقایق♥️
❇️ چهارمین دوره معرفتی قرآنی ملکوت
«بازخوانی معارف قرآن برای زندگی دینی»
👈با حضور اساتید و مدرسین برجسته قرآنی؛
آیت الله #تحریری و حجج اسلام #حاج_ابوالقاسم، #امینی_خواه، #علوی، #صبوحی، #انصاریان و ...
🔸هر روز ماه مبارک رمضان
🔹ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۵:۳۰ و ۲۲ الی ۲۳
🔸به صورت مجازی در اسکای روم
🔹 همراه با گواهی حضور در دوره
جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با شماره ۰۹۹۶۱۷۲۱۶۵۶ یا نام کاربری @admin_imam_alrahmah در تماس باشید.
🔰 @imam_alrahmah
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
سلام.
منتمام رمان های #کانال_بهشتیان رو خوندم. به جرئت میگم تا حالا رمانی به قشنگی رمان جدیدتون نخوندم عاشق این رمان شدم پرستار عشق😍 احسنت به این نویسنده و به این قلم هم پاک و اخلاقی نوشته هم جذاب
راستش لینک کانالتون رو میخواستم که بفرستم برای دوستام حیفه اونا هم نخونن لطفا لینک رو تو کانال بزارید
https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
انقدر تو ناشناس درخواست این رمان رو دادید دیگه کلافه شدم😅
لینکشو میزارم عضو شید. دیگه درخواست ندید❌
https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
❤️🔥قسمت اول _ آتش دل❤️🔥
چمدان مشکی اش را روی آخرین پله فرودگاه پایین می گذارد و به اطراف نگاه می کند. زمستان بود.هوا سوز داشت و انگار می خواست باران ببارد.
هفت سال قبل هم که از این شهر گریخته بود ، باران می بارید اما فقط از چشمانش!!!!
در همه هفت سالی که سوئد بود هرگز آن شب را از یاد نبرده بود . شبی که محمد صدرایش داماد می شد و او به دستور پدربزرگشان تعبید می گشت.
محمد صدرا تنها نوه پسری خاندان خدا وردی بود و پدرش که سه دختر داشت و به خاطر نداشتن پسر همیشه مورد خشم پدرش بود .
عمه اش هم سه پسر و یک دختر داشت و به خاطر این همیشه به همه فخر می فروخت .
به یاد داشت پدربزرگش تا ازدواج دوباره پدرش هم پیش رفته بود که پدرش قبول نکرده بود.
پدرش عاشق مادرشان بود و برایش داشتن پسر مهم نبود و این بابت میل پدربزرگشان نبود که سالها سرکوفتش را مادرش شنید .
محمد صدرا به خاطر پسر بودن همیشه مورد توجه پدربزرگشان بود و او و خواهرهایش اصلا به حساب نمی آمدند.
او هم تا دست چپ و راستش را شناخت متوجه شد که محمد صدرا را عاشقانه دوست دارد و از حق هم نمی گذشت محمد صدرا هم جانش به جان آخرین دختر عمو مسعودش بند بود .
اما هرگز نفهمید چرا محمد صدرایی که عاشقانه او را دوست داشت درست شب عقدشان او را تنها گذاشت و با دخترعمه شان بهار ازدواج کرد .!!!!
https://eitaa.com/joinchat/3322741774C8b0719bedb