دلانههای عجیبی که نوشتند از آن
از همان یار همیشه اخموی دوزاری
از همان یار که انگار رفته در سفر است
در سفرهای همیشه لازم و طولانی
همه گفتند: که ای آی!
خستهام پس کو چای!
هیچ کس باز نفهمید ولی فهمیدم
سر صبح ؛ نیمهی روز ، آخر شب
آن که با من بشود یار و دلارام که است!؟
آن که با من بنشیند، بشنود شعر مرا
در کنارم هل دهد هی، گاری فکر مرا
لاجرم یار خیالی نسل شاعرهاست؟!
نه...!
یک فنجان چای
#عضوکانال🌱
#الهه_گودرزی
☕️@chaykhaneoshagh
وقتی که شاه مملکت ماست شاه طوس
پس خوشبهحال من که در این مُلک،رعیتم...
صد جرعه از شراب بهشتی اگر دهند
با چای حضرتیست فقط اوج لذتم....
#بردیا_محمدی
☕️@chaykhaneoshagh
فنجان مرا که با شکر هم دادی
یک قهوه به جای چای دستم دادی
غم،قصد و بهانه داشت امروز ای عشق!
اما تو به او جوابِ محکم دادی
#عکسساختههایخودمون📸
#خدیجه_خداکرمی
☕️@chaykhaneoshagh
زن چاییِ حسرتش همیشه دم بود
صبحانهی بیقراریاش ماتم بود
از سفرهی خالیِ زبانِ مردش
لنگِ دو سه لقمه دوستت دارم بود
#عکسساختههایخودمون📸
#مهرداد_اسماعیل_نژاد
☕️@chaykhaneoshagh
چای بر هر درد بیدرمان دواست؟؟
چای خود درد و غم بیانتهاست
قهوه وقتی هست با چایی چهکار؟!
چای پیش قهوه چون باد هواست
#عکسساختههایخودمون📸
#یا_صاحب_صبر
☕️@chaykhaneoshagh