نه دوست داشتنُ بلد بودی، نه خداحافظی کردن، نه حتی معذرت خواهی کردنم بلد نبودی ارزش اشکام که نه ارزشِ هیچیو نداشتی.
یادم است در کتابت نوشته بودی: دو عاشق اگر باهم پا به میدانِ جنگ بگذارند، پیروز میشوند و هیچکس نمیتواند آنان را شکست دهد... اما انگار در قصهیِ من و تو، از همان ابتدا تنها یک جنگجو وجود داشت؛ و آن جنگجو، فقط من بودهام...**
corpse: