یک دوست مجازی داشتم اصالتا اهل لهستان و ساکن امریکا، محقق و نویسنده بود. تاریخ خوانده بود و مناثر از پناهنده شدن لهستانی ها به ایران طی جنگ جهانی دوم، ایران و ایرانی هارا دوست داشت. تاریخ منطقه ی ماراهم از خود ما بهتر می دانست. این دوست ما میگفت که؛
شما ایرانی ها ترسو نیستید و در وجودتان ترس ندارید، اما تا دلت بخواهد تردید دارید...آنهم تردیدهای واهی و احمقانه...
میگفت شما بارها در برنگاههای تاریخی تردید کردید و به دلایل ظاهرا اخلاقی و انسانی گرفته تا تردیدهای بیجای دیگر باعث شدید کشورتان تاراج شود. از قادسیه گرفته تا چالدران همین تردید را توضیح میداد و راست هم میگفت!
امشب که جنوب کشور ما از خاک کویت زخم خورد و حتی بیمارستان ماراهم زدند و آقایان هنوز تردید دارند و نمی زنند آب و برق و نفت و خاک ملت بیشرف، بیغیرت و نمک به حرام کویت را به یغما ببرند، خیلی یاد حرفهای دوست لهستانی ام افتادم.
راست می گفت!
ما بیشتر از هرچیزی از تردید زخم خوردیم.
بیشتر از ترس و حتی بیشتر از ضعفهای واقعی خودمان از تردید زخم خوردیم...
*ضمیر*