هدایت شده از ما عدد نیستیم
شهید محمد پیرزاده | پنج
محمد از آن بچههایی نبود که عاشق مدرسه باشد. کلاس فوتبالش را بیشتر دوست داشت. کیش زندگی میکردند و بعد برای زندگی به میناب آمدند. دو سال به یک مدرسه در محلهی خودشان میرفت. میناب به همان اندازه که گرم است محروم هم هست. آن مدرسه کولر نداشت و وقتی محمد برمیگشت قرمز شده بود و نفسنفس میزد. میگفت اصلاً مدرسه را دوست ندارد. مادرش به دنبال یک مدرسهی جدید رفت و بعد از جستوجوی زیاد به مدرسهی «شجرهی طیبه» رسید. مدرسهای که یک تفاوت پررنگ با مدرسهی قبلی داشت. خانم زمانی معلم کلاس سوم ب، معلم محمد و میکائیل و پسرهای دیگر بود. معلمی که همهی بچهها عاشقش بودند. محمد تکلیفهایش را مینوشت و میگفت مینویسد تا معلمش از دستش ناراحت نشود. بعضی از معلمها آنقدری دانشآموزهایشان را دوست دارند که هیچوقت آنها را تنها نمیگذارند و همیشه مراقبشان هستند. حالا بچههای کلاس سوم ب در دو ردیف اول گلزار شهدای میناب به خاک سپرده شدهاند. خانم زمانیای که دوستش داشتند هم یک ماه بعد شناسایی شدند و در کنار بچهها آرام گرفتند.
نویسنده: فاطیما کورکی
تصویرگر: صبا الهیار
@wearenotnumbers
روز همهی معلمهای دوستداشتنی و معلمِ مهربونِ محمد و میکائیل مبارک. :)))
⭐️ @chenaarak
هدایت شده از ما عدد نیستیم
چقدر به قصهی آدمها فکر میکنید؟ به ماجراهای بامزهای که پشت سر میذارن و خاطرههایی که میسازن؟ به اومدن و رفتن پیوستهی آدمها؟ ما اینجا تصمیم گرفتیم تا از زندگی بنویسیم. زندگیِ ستارههای کوچولویی که روی زمین کارشون تموم شده و به آسمون رفتن. مثلاً از بچههای مدرسهی میناب مینویسیم و تصویرهای قشنگشون رو نقاشی میکنیم. اگر دوست دارید از زندگی، خاطرهها و امیدهای تموم شده بخونید و بدونید که هیچکس بعد از شهادتش فقط یک عدد توی آمار اعلام شده نیست «ما عدد نیستیم» رو به شما پیشنهاد میکنیم.
*اگر خاطرهای از این شهدای کوچک دارید و دوست دارید دیگران هم بشنوند، برامون تعریف کنید یا اگر ارتباطی با خانوادههاشون دارید، لطفاً ما رو بهشون معرفی کنید.
@wearenotnumbers