#حاج_آقا_مجتهدی_تهرانی
✅ صبر می کنند...
🎖 بعضی زنها اینقدر خوب هستند. شوهرش ندارد، اما جیک نمیزند، هیچ نمیگوید، به فامیلش هم نمیگوید که شوهرم دیشب به من نان خالی داد خوردم.
🎖 چه بسا خانوادهی خود زن دارا هم هستند. من دیدهام زنهایی که وضع مالیشان خوب بوده، اما شوهرشان ندار است، اینها نرفتند به خانوادهشان بگویند.
🎖 به سختیِ نداریِ شوهر صبر میکنند و به هیچ کس هم نمیگویند که شوهرشان بیکار است، گوشت نمیتواند بخرد. این زنها عذاب قبر ندارند.
📚 بررسی گناهان کبیره
#آداب_همسرداری
#سبک_زندگی_اسلامی
#خانواده_مستحکم
🆔@childbearing1401
#مقام_معظم_رهبری
✨ ارزش زن....
✅ ارزش زن به این است که بتواند محیط زندگی خود را برای خود و برای مرد و فرزندان، یک بهشت، یک مدرسه، یک محیط امن، یک جایگاه عروج به معارف معنوی و مقامات معنوی تبدیل کند
✅ و آن وقتی که وظیفه او ایجاب می کند، بتواند در سرنوشت کشور اثر بگذارد و در سرنوشت جامعه، نقش ایفا کند که در این صورت نقش زن همچنان که گفته شد فقط پنجاه درصد نیست، نقش کمی نیست؛ بلکه نقش کیفی است.
👌 هم خود او نقش ایفا می کند، هم با استفاده از جاذبه ای که خدای متعال در وجود زن گذاشته است، فرزند و شوهر خود را در آن راهی که مطلوب است، سوق می دهد و پیش می رود، بنابراین نقش زن در این صورت نقشی مضاعف است.
📚نقش و رسالت زن، در بیانات رهبر معظّم انقلاب اسلامی
#خانواده_مستحکم
#سبک_زندگی_اسلامی
🇮🇷🆔@childbearing1401
#استاد_تراشیون
⚠️ ممنوعیت های زندگی مشترک...
✅ در زندگی ممنوعیتهایی وجود دارد که
برای اثبات تعهد خود به همسر باید آن را رعایت کنیم:
❌ زن باید بداند که تعریف کردن از مردان دیگر در مقابل شوهر ممنوع است، حتی اگر محارم او باشند
❌ آقایان هم باید بدانند که تعریف کردن از زنان دیگر در مقابل همسر ممنوع است، حتی اگر مادر و یا دیگر محارم او باشند.
#خانواده_مستحکم
#آداب_همسرداری
#سبک_زندگی_اسلامی
کانال«دوتا کافی نیست»
🆔@childbearing1401
#پیام_مخاطبین
✅ قدردان همسرم هستم.
#فرزندآوری
#دوتا_کافی_نیست
#رزاقیت_خداوند
#خانواده_مستحکم
#سبک_زندگی_اسلامی
🆔@childbearing1401
#استاد_قرائتی
💥 چسب زندگی...
📌یکی از دلایلی که طلاق زیاد شده است، این است که بعضی هایشان بچه دار نمی شوند. زن می گوید: ببین معلوم می شود من و تو با هم نمی سازیم، بیا تا بچه دار نشدیم، از هم جدا شویم.
✅ اما بچه مثل گچ است. دو تا آجر را با هم نگه می دارد. گاهی زن و شوهر هم ممکن است از هم راضی نباشند، اما بخاطر بچه شان تحمل می کنند. می گویند: بچه دار هستیم، بچه ما از بین می رود. بچه عامل تثبیت و تحکیم خانواده است. چرا بچه دار نمی شوید؟!
#فرزندآوری
#خانواده_مستحکم
🆔@childbearing1401
#تجربه_من ۶۷۲
#خانواده_مستحکم
#ازدواج_در_وقت_نیاز
#سبک_زندگی_اسلامی
#فرزندآوری
#سختیهای_زندگی
#قسمت_دوم
در اواسط دوران پیش دانشگاهی من، پدرم با همسرم همکار بودن و همسرم بخاطر برنامه های بسیج و دعوت از ایشون با پدرم آشنا و صمیمی شده بودن. یادمه یه روز از مدرسه که اومدم خونه همسرم دوستشون رو برای یادگیری عربی پیش بابام آوردن من چایی بردم و همین شد ابتدای آشنایی بنده با همسرم که ایشون فهمیدن که حاج آقا دختر دم بخت دارن و مادرشون رو فرستادن خواستگاری 😉😉
درست همون شب پدر من شیفت شب بودن و مادرشون فردای اون شب تنها اومدن خواستگاری من که با خانوادمون آشنا بشن. خلاصه پسند کردن و گفتن آقا پسرمون بیان از تهران ما دوباره میایم.
رفتن مادرشوهر من همانا و اومدن ما به مشهد و مواجهه شدن با مرگ مغزی پدرم همانا. این شد که هیچوقت نه مادرشوهرم پدرمو دیدن و نه پدرم مادرشوهرمو.
همسرم فرزند شهید هستن و مادرشون میگفتن خیلی خوشحال بودم که بالاخره یک پدر برای پسرشون که در سن ۶ سالگی پدرش رو از دست داده بودن، پدری میکنن و پسرشون طعم پدر رو میچشن از قضا که اتفاق به گونه ای دیگه رقم خورد و پدر من قبل از عقد ما به رحمت خدا رفتن.
من بعد از رفتن پدرم دچار افسردگی شدم و دقیقا ۴۰ روز به کنکور همه چیز روی سرم خراب شد و منی که اصلا به ازدواج فکر نمیکردم تا به خودم اومدم، دیدم کنار سفره ی عقد نشستم ولی مصلحت این بود که بعد از یک غم سنگین به یک شادی شیرین برسم.
عموها و پدربزرگ ۲۰ روز بعد از چهلم پدرم به شهر کوچیک ما اومدن و بساط بله برون و کاغذ نویسی رو برپا کردن. با یک مراسم ساده تو خونه ما به هم محرم شدیم.
و چقدر سخت بود پدری که عقد تمام فامیل رو خونده بود، عمرش برای خوندن عقد بچه هاش یاری نکرد.
۱۹ مرداد سال ۸۱ عقد کردیم. یکماه رو در شهرستان موندیم ولی بعد از یکماه که پدرم فوت کردن، گفتن ما باید از خونه های سازمانی بیایم بیرون و اینطور شد که ما اومدیم مشهد و تازه اول سختی و دوری از همسر بعد یکماه برای من شروع شد.
دوسال با همه ی سختی های دوری از همسر و حساسیتهای مادرم برای رفتن به خانه ی مادرشوهر گذشت و من بعد از دوسال دوباره به شهرستان رفتم و در یک خانه ی اجاره ای در شهر غریب دور از خانواده به زندگی با همسرم مشغول شدم.
اوایل فکر میکردم همینکه برم خونه ی خودم و همسرم رو هر روز ببینم دیگه هیچ مشکلی ندارم ولی تازه شروع یکسری درگیری ها بود.
مثلا همسر من یک بسیجی فعال بود و شب ها دیر میومد خونه و من سفره ی شام رو از سرشب پهن میکردم و مرتب و تمیز منتظر ایشون ولی اینقدر دیر میومدن که خسته و خوابآلود به زور شام میخوردن و میخوابیدن، صبح زود دوباره می رفتن سرکار...
یک سال به همین روال گذشت من در اونجا دوره های تربیت معلم قرآن کودکان رو میگذروندم که سرگرم بشم. روزهای خوبی بود سعی کردم با مشغله های همسرم کنار بیام تا اینکه بالاخره بعد یکسال همسرم به مشهد انتقالی گرفت و ما یک خونه ی اجاره ای تو مشهد گرفتیم من که با فوت پدرم از کنکور افتادم، حوزه شرکت کردم و دوماه بعد از ورود به مشهد باردار شدم. کلی خوشحال بودم روزها با یک کیف سنگین دو تا اتوبوس عوض میکردم که به موقع به کلاس هام برسم. ولی متاسفانه درست در شروع امتحانات ترم من به لکه بینی افتادم و بچه سقط شد و کورتاژ شدم.
بعد از ۶ ماه دوباره باردار شدم و ایندفعه حال من بسیار بد بود، یکسره بالا میآوردم از برکت همین بچه یک خونه ی نقلی خریدیم ولی بخاطر شرایط کاری همسرم و قرضهای خونه نشد که بریم توش زندگی کنیم، دادیمش اجاره ولی از همه جا کمتر که مستاجر اذیت نشه.
همسرم یک دوره ی آموزشی داشت و فقط ماه به ماه چند روز میومد و میرفت تا اینکه دختر اولم در تیر ۸۶ بدنیا اومد. ما خونه ی مادرم زندگی میکردیم و دوباره دوری از همسر ادامه داشت و هر ماه که میومد میدید بچه یک تغییری کرده و بزرگ تر شده، این روزها تا دوسالگی دخترم گذشت شرایط سختی بود بالاخره مشترک بودن با مادر هم خوب بود و هم سخت...
یک روز همسرم گفت اسم مون تو خونه های سازمانی در اومده و این شد که بعد از ۳ سال ما به خونه ی جدید رفتیم و تونستیم بعد از چند ماه یک پراید بخریم.
دیگه نتونستم درسم رو بخاطر دخترم ادامه بدم و تصمیم گرفتم حفظ قرآن رو ادامه بدم.
در ۵ سالگی دخترم باردار شدم و دختر دومم در دی ماه ۹۲ بدنیا اومد. بعد با پاقدم این دخترم از طرف محل کار برامون خونه ساختن و ما با فروش طلا و وام به خونه ی خودمون رفتیم. زینب سادات که دوساله شد از شیر گرفتمش و در ۳ سالگی دخترم دوباره باردار شدم خدا بهم یک پسر داد ولی در اواخر دوران بارداری پسرم اتفاقات سختی برام افتاد و همسرم برای بار دوم به سوریه رفت.
ادامه دارد...
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
🇮🇷
🎥 #کارگاه_آموزشی
🍃🌹🍃
✅ موضوع: «مهارتهای عشقورزی و ارتبـاط مؤثر با همسر»
🔸مدرس: حجتالاسلام دکتر مهدی طاها
🗓 زمان: هر هفته، چهارشنبه ها
🕰 ساعت: ۲۰ الی ۲۱
🔗 جهت ورود به کارگاه، ابتدا روی لینک زیر کلیک کنید، پس از درج نام خانوادگی، join را فشرده و وارد کارگاه شوید:
https://engage.shatel.com/b/had-0yf-t8s-clk
✔️ لینک کوتاه: https://b2n.ir/a33066
#آموزش_خانواده | #خانواده_مستحکم
━━━⊰❀🏡❀⊱━═━
🆔 splus.ir/harime_aramesh
✅ rubika.ir/harime_aramesh
14.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#دکتر_سعید_عزیزی
📌به بچه ها باید اتاق مستقل بدیم یا نه؟
#تربیت_فرزند
#سبک_زندگی_اسلامی
#خانواده_مستحکم
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
✅ زندگی خوب...
به عمرم خانمی مثل ایشان ندیدم که اینقدر دغدغه همسرش را داشته باشد. می گفت: وقتی علامه در حال مطالعه است چای کمرنگ را به اتاق ایشان می برم و به علامه نگاه هم نمی کنم. چای را می گذارم و می آیم بیرون تا مبادا رشته افکارش پاره شود.
روزی مهمان خانم بودم. لباس هایشان خیلی مندرس و کهنه شده بود و ایشان نیاز داشت که لباسی برای خودش بدوزد. زمانی که علامه بیرون می رفت به ایشان گفت، از درس که بر می گردید در راه برای من پارچه بخرید. علامه برای ایشان سه متر پارچه خرید.
پارچه را که دیدم به نظرم پارچه خوبی نیامد و اساسا برای لباس مناسب نبود. به خانم گفتم که به نظر من این پارچه مناسب پیراهن نیست و حتما خود خانم هم فهمیدند که این پارچه، برای لباس مناسب نیست.
همسر علامه با لبخند و با تأکید خاصی به من گفت که «این را "حاج آقا" خریده اند و آنچه را که حاج آقا بخرند حتما خوب است. چرا به درد پیراهن نمی خورد؟!»
همان روز ایشان لباس ساده ای از آن پارچه دوختند و و بر تن کردند. این قدر ایشان به علامه با محبت و فداکاری برخورد می کردند و به خاطر محبتی که بین شان بود زندگی خوبی داشتند.
🔹روایت همسر شهید مطهری از همسر علامه طباطبایی
#خانواده_مستحکم
#آداب_همسرداری
#سبک_زندگی_اسلامی
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075