همسایه جان از کجا شروع کنم قصه برای گفتن زیاده.
زندگی پر از جزئیاته.
مردم فکر میکنن باید برای نوشتن اتفاق خاصی بیوفته،حتما باید فلامینگو تو آسمون درحال پرواز باشه یا کاخ سفید سیاه بشه که یه چیز جالب برای تعریف کردن داشته باشن.
امروز یه مرد کنار پارک نشسته بود داشت کتاب میخوند، خیلی وقت بود کتاب دست کسی ندیده بودم
توی دلم تحسینش کردم.
دیروز ابرا توی آسمون قشنگ بودن، انگار خدا حوصله کرده بود یه ادیت به آسمونمون بزنه، یا مثلا وقتی امشب دختر عمم رو بعد چند وقت دیدم خیلی خوشحال شدم و بهش تشر زدم و گفتم نباید یه سراغ بگیری بی وفا.
زندگی همینه-
لحظه های کوچیکی که کنار هم باعث میشن چشمات رو که به هم میزنی عزرائیل بالا سرته میگه پاشو!
شروع میکنی قاب عکس مورد علاقت و یادگاریای زندگیت رو جمع کنی با خودت ببری که یه لبخند محو میزنه و میگه وسایلتو نمیخاد جمع کنی خود تنهای تنها بیا فقط بریم.
میدونی زندگی کشف الکتریسیته و قانونای نیوتون نیست یا کشف یه توضیح جدید فلسفی از دنیا
زندگی برای هرکسی یه خط جدا داره تو هرکسی هستی تو هر مسیری نیاز نیست بدرخشی همیشه نیازه فقط خاموش نشی،نیازه اون نور درونیت روشن بمونه مطمئن باش به وقتش میدرخشی و به وقتشم خاموش میشی.
نگران چیزی نباش پس.
راستی بفرمایید چای تازه دم ؛ همسایه جان!
اره خلاصه.
#feels
, Paradox ,
.°• GoOd NiGht .°•
846.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.°• GoOd NiGht .°•
*ستاره مرد،سپیده زد!
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نبینم ازش ناامید باشیا ...
نگرانم نباش درست میشه همه چی.