ردیف عقبیامون یه چندتا دختر بودن یکیشون تام بوی بود و داد میزدن میگفتن
نوازندههه!!! علییی!!!(اسم گیتاریسته)
یه دوتا پسرم پشت سرمون بودن و اونام داد میزدن *من اصن برنگشتم ببینمشون ولی فکر کنم 🌈 بودن با توجه به چیزایی که میگفتن.
خلاصه خیلی میخندیدیم بهشون قشنگ کمدی بودن کنسرت تامین شد باهاشون 😂
*موقع بیرون اومدن از پارکینگ اون دختری که پشت سرمون بودو دیدم باهاش بای بای کردم باهام بای بای کرد خیلی باحال بود😂😭
(اگه میگم داد میزدن منظورم اینه که عربده میزدن ✅)
, Paradox ,
دیگه حتی جزئیات به درد نخورشم تعریف کردم 😂
اها آخر سر که داشتیم از سالن میرفتیم بیرون دختر خالم رفت گیتاریسته رو صداش کرد باهاش عکس گرفتیم 😂 (😏)
حالا من دلم گیتار الکترونیک میخاد.
البته میخاستم قبلنم الان بیشتر میخام.
هعی قلب شکسته*
یادم رفت بگم امروز آخرین تاریخ ۲۱ ۲۵ بود و دیگه این تاریخ میره برا صد سال دیگه .
* مربوط به سریال ۲۱ ۲۵
استرس امتحانا و استرس ارائه ها و دمو ها باعث از دست رفتن کامل سلامت روانم شده .🌹