بعضی وقتا دلم میخاست یه پسر نوجووون محبوب باشم که توی یکی از ایالتای امریکا زندگی میکنه و توی تیم بیسبال یا فوتبال امریکایی مدرسه عضوه و همه بچه ها دوستش دارن .
توی زنگاه ناهار خوری هم سر اینکه کی کنارش بشینه بحثشون میشه و اونا بهش اهمیت میدن
و زنگای تفریح با اکیپشون با اون سوییشرتایی که روش M داره دور هم جمع میشن و برای بازی بعدی برنامه میچینن ...
اما
من اینجام ؛ یه دختر خجالتی و درونگرا که دقیقا اون طرف کره ی زمین توی ایران و اصفهانم . و خبری از تیم بیسیال یا فوتبال امریکایی نیست ، هیچکی هم دوستم نداره
همچنین تنهایی غذا میخورم
آره !
#feels
خب تایم تینیجری بودنمون رو به اتمامه و احتمال اینکه یه همچین چیزیو تجربه کنیم ...صفره
پس فقط با گفتن هعی رد میشویم 🚶♂
ولی چی میشد اگه فقط یکی از این کمدا میداشتیم ؟
و توشو تزئین میکردم با برچسب و خنزل پنزل
بعدش تو کریمس وقتی میرفتم در کمد رو باز میکردم توش هدیه بود و نامه ی اعتراف ؟
, Paradox ,
ولی چی میشد اگه فقط یکی از این کمدا میداشتیم ؟ و توشو تزئین میکردم با برچسب و خنزل پنزل بعدش تو کر
نه حتی اگه از این کمدا هم داشتیم کسی قرار نیود توش هدیه یا نامه بزاره
ولی به داشتنشم راضی بودم
اقای نظامی گنجوی
۲۴ بیت از شعر لیلی و مجنون شما توی کتاب ما قرار داره و
میخام بگم با احترامی که قائلم
مجنون شما بودی که ۲۴ بیت درباره ی مجنون نوشتید 🚶♂