۵/بهمن/۱۴۰۱
توی اتوبوس سرمو به صندلی جلویی تکیه دادم و به کیبورد گوشی زل زدم و دنبال کلمه میگردم ؛ کلمه هایی که بتونم باهاشون توصیف کنم
توصیف حالم
توصیف مکانی که توش بودم
توصیف خاطراتم
ولی چیزی به ذهنم نمیرسه ؛
تمام این خاطراتو میخام بغل کنم و بعد توی یه چمدون بزارمشون و بعد بزارمشون یه گوشه ی قلبم
جایی که بهش تعلق دارن !
عکسایی که بار سنگین خاطراتمو حمل میکردن ؛
به عکس ها نگاه میکردم ..
مثل اینکه من جزوی از اونها بودم .
جزوی از خاطراتشون
پس چرا حس میکنم دورن ؟ خیلی از من دورن
هدایت شده از ‹ تیـرهتریـندونـهبـرف !
درود،الیویا ایزابل میخواد تقدیمی بده
این تقدیمی اینجوریه که شما این رو فور میکنید و من با توجه به وایب خودتون یا چنلتون میگم که اگر شاهزاده/شاهدخت بودید چه اخلاقی داشتید.
چنل های خصوصی اینجا بگید:
https://harfeto.timefriend.net/16659423886601
لطفا تا زمانی که تقدیمی رو میدم این رو توی چنلتون نگه دارید.
-تشکر خیلی خیلی زیاد
-الیویا ایزابل
@Izabella
آرزو میکنم
۱- همه ی غم هامون تموم بشن
۲-همه سلامت باشن
۳- دوستام موفق باشن و حال دلشون خوب باشه
۴ - فقر و اختلاف طبقاتی و جنگ نباشه
۵ - مشکل منم حل بشه :"
I wonder if anyone thinks of me when they can't fall asleep at night
برام سواله، کسی هست که تو شبایی که خوابش نمی بره به من فک کنه؟
#feels
••••••••
@chips_mast