1) امروز شنبه بود و خب طبق برنامه ی کلاسیمون این هفته ما نباید میرفتیم مدرسه ،
من رفتم مدرسه برای اینکه شروع المپیاد ورزشی مدرسمون بود و با دوتا از هم باشگاهیام که تو مدرسمونن قرار بود فرم تکواندو بزنیم
من رفتمو دیدم ؛ اوه ،
همه ی بچه های مدرسه دور تا دور حیات نشستن و ما باید اون وسط فرم بزنیم یکم استرس زا و تنش انگیز بود ولی خب واقعاخوب اجرا کردیم و این خوشحالم کرد .
#خاوطره
2) بعد از اجرای فرم و اینا با همون لباسای تکواندوم رفتم بالا و دیدم اون دوستم که تازه دارم باهاش دوست میشم تو کلاسشون تنهاس و هنوز همکلاسیاش نیومدن رفتم پیشش و یهو گفت میخوایی برات شیمی توضیح بدم و شروع کرد به شیمی توضیح دادن .
راستش حس کردم اگه اون معلممون بود همه چیز بهتر بود
اره خلاصه مثالای شیمی رو با کت و شلوار و دکمه و ساندویچ و نون باگت و اینا برام توضیح داد و در آخر مشکلات عمده ی ما حل شد . آره و خلاصه که درود خداوند بر این بشر 🧎♂
زنگ کلاسشون کنارش نشستم و چون درس مزخرفی داشتن (هویت ) سر کلاس شروع کردیم به نقاشی کشیدن و خیلی نفاشیای جالبی شد . 😂😭
در ادامه مسیر از مدرسه تا ایستگاه اتوبوسو باهم سپری کردیم و حرف زدیم و
امروز تا اینجا ۵ تا ستاره از ۵ ستارشو گرفته بود و کاملا عالی و عالی بود ✅
, Paradox ,
زنگ کلاسشون کنارش نشستم و چون درس مزخرفی داشتن (هویت ) سر کلاس شروع کردیم به نقاشی کشیدن و خیلی نفاش
( مسخره بازیای سر کلاسو دیگه باز نمیکنم😂 )
باید قبل از اینکه متیو پری فوت کنه فرندز رو میدیدم .
از الان دیگه اگه بخوام ببینم غصه دار میشم که 😭
امروز سر زنگ شیمی و امتحان یه اتفاقی افتاد ک سابقه نداشت ولی خب نمیتونم براتون تعریف کنم . چون بچه های مدرسه اینجا رو دارن و باید محافظه کاری کنم متاسفانه 🚶♂