eitaa logo
کانال کلکسیون کلیپهای شاد
228 دنبال‌کننده
51 عکس
494 ویدیو
0 فایل
هر چیزی که واقعا ارزش دیدن و خواندن دارد را اینجا میگذاریم @golchintap. @golchinbehtarin @clocciony.
مشاهده در ایتا
دانلود
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنر صنایع دستی منبت کاری چوبی😍😍👌
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاوش در مناظرزیبای ایسلند🌺😍😍😍
956K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📨 :‌۶متر هنر اصیل ایرانی تمام ابریشم که بافتش دوسال و نیم زمان برده فقط ۸۰۰میلیون!
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرگز قدرت دعا را دست کم نگیر.... چیزی که برای تو غیر ممکن است ، برای خدا آسان است ! بخواه و خدا اجابت خواهد کرد... صبر پیشه کن .... خدا می رساند 👌💙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
492.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی درهای‌مهربانی همیشه به روی دلهاتون باز باشه الهی نسیم عشق نوازشگر لحظه‌هاتون باشه الهی مسیر آرزوهاتون هموار باشه الهی همیشه خدای مهربون هواتونو داشته باشه درود صبح زیباتون بخیر🌺🍃🌺
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❄️سـلام و درود بر شما دوستان مهربان ❄️صبـح زیبـای پنج شنبه تون بخیر 🌸هزاران خوبی برای امروزتون ❄️و هزاران عشق نثار شما 🌸الهی دلتون شاد نفستون گرم ❄️روزگارتون پراز مهــر 🌸ولبريز از اتفاقات قشنگ باشه
ما انسان ها شاید مهره های یک بازی هستیم... یک بازی عجیب...یک بازی سخت... شاید ما مهره های منچ هستیم... قبل از شروع بازی همه چیز برابر است...رنگ های مختلفی داریم با اسم های متفاوت...اما ذاتمان یکیست... همه چیز از آن جایی شروع می شود که آن بالا قرار به بازی می شود... پای ما مهره ها می آید وسط...از خوش شانسی یا بد شانسی شش می آید و وارد بازی می شویم... در این بازی تاس همه کاره است... باید شانس داشته باشی بازی که شروع شد کم کم عوض می شوی...دیگر آن مهره ی ساده نیستی... می شوی مثل تمام مهره ها...فقط به بردن خودت فکر می کنی تاس _سرنوشت_ تو را حرکت می دهد... گاهی باید کسی را از دور خارج کنی تا به هدفت برسی...سرنوشت خودخواهت می کند... گاهی می خواهند از دور خارجت کنند... سرنوشت فراریت می دهد... بارها و بارها باید از اول شروع کنی... خسته می شوی اما باید ادامه دهی... تا به خانه ات برسی...باید صبور باشی! بعضی از خانه ها امن است و بعضی دیگر خطرناک...درست مثل آغوش انسان ها... هر روز چشم هایت را به تاس می دوزی...به سرنوشت...تا ببینی چه خوابی برایت دیده... این بار نابود می کنی یا نابود می شوی... بازی بی رحمی ست...اگر خانه هایتان یکی باشد یک مهره باید از دور بازی خارج شود...نمی گذراند با هم بمانیم... بعضی ها شش می آورند و از دیگران جلو می افتند ولی درست نزدیک رسیدن به هدفشان متوقف می شوند... چون حالا فقط یک می خواهند... همیشه هم شش آوردن به معنی پیروزی نیست. نا امید نشو چون گاهی فقط :یک اتفاق کوچک تو" را پیروز می کند. ✍حسین حائریان
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ستون فقرات ما فوق العاده انعطاف پذیره 🔹این خاصیت فراوانی ماهیچه ها و رباط ها رو تضمین میکنه همچنین، چنین انعطاف پذیری با ساختار ستون فقرات پیچیده و منحصر به فرد تسهیل میشه.
گاهی یه پیچ به مهره نمیخوره ولی نه تقصیرِ پیچِ نه تقصیرِ مهره؛ توی روابط انسانی هم دقیقا همینطوره، دنبال مقصر نگردید چون بعضی آدما برای همدیگه ساخته نشدن.
📝 نور و نان این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد. هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است. دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز. میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر ! خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند. میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. ت نها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع. اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه. او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار. و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد. سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند. آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید. سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است. میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند. میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید، نور از نان بهتر است. 👤عرفان نظرآهاری