eitaa logo
"دانستنیهای زیبا"
3.5هزار دنبال‌کننده
16.3هزار عکس
17.5هزار ویدیو
628 فایل
#دانستنی_های_زیبا کانالی برای قشر جوان با بهترین نکات #علمی، #تربیتی، #اخلاقی، #پزشکی و #روانشناسی بهمراه #کلیپ_های زیبای اخلاقی از #سخنرانان_کشوری جهت ارتباط با آدمین از طریق👇👇👇 @alimaola_110 پیام ارسال نمایید
مشاهده در ایتا
دانلود
یاسر ‌صدای زنگ در اومد... دراتاقم رو بازکردم همزمان مهسوهم از اتاق روبه رویی خارج شد... به سرتاپاش نگاهی انداختم...موهاش ذره ای هم بیرون نبود... حس شادی عمیقی زیرپوستم دوید... چشمکی زدم و گفتم _خیلی بهت میاد... لبخندآرومی زدوگفت +ممنون به سمت در رفتیم ،من درروبازکردم امیرحسین و طنازواردشدن... امیرهم مثل همیشه ازبدو ورود نمک ریختن رو شروع کرد... +بحححح سلام داداشم،نگی داداش بدبختی هم داریا خیر سرمون مادوتا.... ابروهامو بالاانداختم و سریع بغلش کردم و گفتم _من شرمنده داداش،خوش اومدی عزیز... سرم رو پایین انداختم وروبه طنازگفتم _سلام زن داداش خوش اومدین بعدازسلام و احوالپرسی مهسو گل و شیرینی رو ازدست طناز گرفت و روبوسی کردن.. واردخونه شدیم و مهسو به همراه طناز یکراست به آشپزخونه رفت... نگاهی به اطراف انداختم و سریع جام رو تغییردادم و کنار دست امیرحسین نشستم...سریع گفتم... _امیریه چیز خیلی مهم رو باید بدونی +چیو؟ _ایمیل کردم جریان رو برای اداره،امشب میرسه ایران... بابهت گفت +چییییی؟؟؟؟ مهسو صدای داد امیرحسین اومد... طناز ازجا پرید و باهول و ولا گفت +چیشد امیرجان؟ ++هیچی،پام خورد به میزعزیزم من و یاسر با تعجب به همدیگه نگاه کردیم بعد به بچه ها... اینا چقد صمیمین... دوباره به آشپزخونه برگشتیم... _طنازنمیدونستم رابطت بااقایون اینقدخوبه با من من گفت +نه بابا،خب بهرحال توی ی خونه باهم زندگی میکنیم دیگه... _آهاااا،بععععله. مشغول چیدن میز شدم و بعدازدیزاین میز پسرارو صدازدم... _یاسر،آقایاسر...شام آماده هستا... پسرا با اخمهای درهم واردآشپزخونه شدند... نگاهی به طناز انداختم وبا چشم و ابرو اشاره کردم که چی شده؟ شونه ای بالاانداخت و روی صندلی نشست... منم روی صندلی نشستم و مشغول شدیم... .... ادامه دارد.... http://eitaa.com/cognizable_wan