🌹شهید مدافع حرم امیر سیاوشی🌹
💠کمک به فال فروش💠
ظهر شده بود. برای ناهار کنار یک رستوران ماشین رو نگه داشت. رفت ناهار گرفت و آورد تو ماشین که با هم بخوریم.چند دقیقه ای که گذشت یکی از این بچه های فال فروش به ماشینمون نزدیک شد. امیر شیشه رو پایین آورد و از کودک پرسید که غذا خورده یا نه. وقتی جواب نه شنید، غذای خودش رو نصفه رها کرد و دست بچه رو گرفت و برد تو رستوران....وقتی برمیگشتن کودک میخندید و حسابی خوشحال بود...
راوی:همسر شهید
#خاطرات_ناب_شهدا
#شهید_امیر_سیاوشی
#خاکی_ها
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
🔸 " در محضـــر شهیـــــد "...
نزدیك عملیات بود.
می دانستم دختردار شده. یك روز دیدم سر پاكت نامه از جیبش زده بیرون.
گفتم «این چیه؟» گفت«عكس دخترمه.»
گفتم «بده ببینمش» گفت «خودم هنوز ندیده مش.»!!
گفتم «چرا؟» گفت «الآن موقع عملیاته. می ترسم مهر پدر و فرزندی كار دستم بده. باشه
#شادی_روح_شھدا_صلوات
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
🔸"درمحضر شهید"•••
ماه رمضان سحرها صدایش نمیزدم که روزه نگیرد ؛ اما وقتی میدیدم بی سحری تا افطار گرسنه و تشنه می ماند مجبور میشدم صدایش کنم
نه که نخواهم روزه بگیرد ؛ میدیدم از خواهربرادرهایش ضعیف تر است ؛ دلم میسوخت
میگفتم : بذار به سن تکلیف برسی بعد .»
صبح ها صبحانه می گذاشتم ؛ می آمدم میدیدم نخورده و رفته . بعد که می آمد میگفت روزه گرفته
راوی :مادر شهید
#شهید_محسن_حججی
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
#خاطرات_شهدا
💫وقتی کار فرهنگی را شروع میکنید
با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم..👌🏻
✅وقتی که کارتان میگیرد تازه اول مبارزه است
♨️زیرا شیطان به سراغتان میآید...
#شهید_مصطفی_صدرزاده🌸
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
روز تشییع جنازه بود و همه به بهشت زهرا ( س) آمده بودند تا آخرین وداع را با شهید بروجردی داشته باشند .
صدای شیون و ناله فضا را پر کرده بود . همه می آمدند و به مادر و همسر بروجردی تسلی و دلداری می دادند .
در همین اوضاع و احوال ، صدای مادر شهید بلند شد ، صدایی که با غم آکنده بود . او فرزندش را از دست داده بود ، اما داشت به بقیه دلداری می داد .
می گفت : « برادران عزیز ! من عادت کرده ام که یتیم بزرگ کنم ، محمد و خواهران و برادرانش ، شش تا یتیم بودن و من اون ها رو بزرگ کردم ، هیچ مهم نیست . الان هم پسر پنج ساله و دختر محمد را بزرگ می کنم . اما شما دلسرد نباشین و پشت امام را خالی نکنین . امام رو تا آخر پشتیبانی کنین ...
📚 برگرفته از کتاب میرزا محمد پدر کردستان
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
✅ شب عاشورا ، همه ی بچه ها را جمع کرد .
🔺 گفت : حر ، وقتی توبه کرد امام بخشیدش و به جمع خودشون راهش داد. بیاین ما هم امشب حر امام حسین بشیم. نصف شب که شد گفت : پوتین هاتون رو د بیارین . بند های پوتین ها را به هم گره زد. بعد تویشان خاک ریخت و انداخت شان روی دوشمان.
🔻 گفت: حالا بریم . چند ساعتی توی بیابان های کوزران پیاده رفتیم و عزاداری کردیم . آن شب ، احمد زمزمه هایی داشت که تا آن موقع نشنیده بودم.
🎙 #شهید_احمد_پلارک به روایت #علی_اکبری
منبع: خط عاشقی 1، خاطرات عشق شهدا به امام حسین و روضه های کربلا، حسین کاجی، انتشارات حماسه
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
✅خواهر شهید ابراهیم هادی می گفت :
🔺 یک روز موتور شوهرخواهرم را از جلوی منزل مان دزدیدند،
عده ای دنبال دزد دویدند و موتور را زدند زمین.
ابراهیم رسید و دزد زخمی شده را بلند کرد،
🔻 نگاهی به چهره وحشت زده اش انداخت و به بقیه گفت: اشتباه شده! بروید.
ابراهیم دزد را برد درمانگاه و خودش پیگیر درمان زخمش شد.
آن بنده خدا از رفتار ابراهیم خجالت زده شد.
❓ابراهیم از زندگی اش سوال کرد، کمکش کرد و برایش کار درست کرد.
❤️طرف نماز خوان شد، به جبهه رفت و بعد از ابراهیم در جبهه شهید شد...
‼️ اگر مثل ابراهیم هادی هنر جذب نداریم، دیگران را هم دزد نکنیم.
#شهید_ابراهیم_هادی
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
°•
|•♥️ وقتی بهش میگفتیم
چرا گمنام کارمیکنے میگفتــ :
ای بابا همیشه کاری کن
کہ اگہ خـــدا تو رو دید
خوشش بیاد نہ مردم ... (:
#شهید_ابراهیم_هادے🍃🌷
#کوله_راوی
#خاطرات_ناب_شهدا
#روایتگری
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
🔸" در محضر شهیـد"
هرهفته غروب جمعه کہ میشد همسر و فرزندان را در گوشهای از خانه جمع میکرد و خودش زیارت آل یاسین میخواند هرهفته در خانهاش برای امام زمان برنامه داشت.
#شهید_عبدالرضا_مجیری
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
#کـــلام_شهید
🔴 شهیدحسین خرازی میگفت:
🔹جنگ، معامله با خداست.
خدا :خریدار
مـــا :فروشنده
سند : قرآن
بـهـا :بهـشت
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
خاطرات جبهه
ته صف بودم، به من آب نرسید.
بغل دستیم لیوان آبش را داد دستم.
گفت من زیاد تشنهام نیست.
نصفش را تو بخور.
فرداش شوخی شوخی به بچهها گفتم از فلانی یاد بگیرید، دیروز نصف آب لیوانش را به من داد.
یکی گفت:
لیوانها همهاش نصفه بود...
#داسـتـانڪ📝
#خاطرات_ناب_شهدا
#کوله_راوی
🕊🌸 کوله پشتی راوی
🆔 @cole_ravi
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄