eitaa logo
کانال پاسداران کمیته انقلاب اسلامی در فراجا
3.2هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
18.3هزار ویدیو
214 فایل
گروه پاسداران کمیته انقلاب اسلامی در فراجا⬇️ http://eitaa.com/joinchat/3955228684Cdcd130b0f5 اهداف اجرای فرامین رهبری حفظ دستاوردهای انقلاب پاسداری از خون شهدا ؛دفاع از نظام و دفاع از مردم ؛حفظ تمامیت ارضی کشورمدیریت کانال استاد میرزایی @hmhm7530
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوب بالاخره سال تحصیلی جدید اومد و رییس جمهور مون هم زنگ سال جدید رو به صدا درآورد😍 نکته مهمش اینه که یه فرزند شهید همراه رییس جمهور اینکار و کرده☺️ سر فراز باشی ایران من💪🥳 سال تحصیلی جدید مبارک🤩
25.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیناشو👀 🎥 دور از شعار تو باشی و امکانشم داشته باشی تو این شرایط مهاجرت می‌کنی یا می‌مونی !؟
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون لنگه دنیا🌍 🥸 چیزی از واقعیت مهاجرت میدونی ؟ پناهندگی اینطوری شروع میشه ▫️نگیم میریم اروپا، چند ماه تو کمپ می‌مونیم بعد همه چی درست میشه، واقعیت یه چیز دیگه‌اس .
📩 پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی در پی حادثه اندوهبار معدن طبس 📢 برای کاهش ابعاد این مصیبت هر اقدام لازم را انجام دهید 🔹️ در پی حادثه اندوهبار انفجار معدن در طبس و جان باختن شماری از کارگران، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت به خانواده‌های داغدار، بر لزوم بیشترین تلاش برای امدادرسانی به کارگران تاکید کردند. 📝 متن پیام رهبر انقلاب به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم حادثه‌ی تلخ و اندوهبار، در معدن ذغال سنگ در طبس را که در آن تعدادی از کارگران قربانی یا مصدوم شدند، به خانواده‌های این عزیزان و مردم آن منطقه تسلیت عرض می‌کنم. به مجموعه‌ی امداد که از سوی مقامات دولتی برای کمک به محل حادثه رفته‌اند تاکید می‌کنم که بیشترین تلاش خود را مصروف نجات آنان کنند و برای کاهش ابعاد این مصیبت هر اقدام لازم را انجام دهند. رسیدگی فوری به وضع مصدومان نیز باید مورد اهتمام قرار گیرد. سیدعلی خامنه‌ای اول مهر ۱۴۰۳
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹 🌹 خانه ی ما سرقفلی مسکینان بود. اگر گدایی در خانه را میزد تا به او آب خنک نمی داد و سیرش نمی کرد و پاپوشش نمیداد نمی گذاشت دست خالی برود. میگفت بعضی اولیا در لباس ژنده و ژولیده و با هیبت مسکینان در خانه را میزنند و ما نمی دانیم غفلت نکنید همه را راه دهید و در راه خدا خیرات بدهید. امام زمان در بین ماست به همه سلام کنید شاید یکی از آنها او باشد. حالا از باغچه ی حیاط که پژمرده شده بود تا مرغ و خروس ها و مدرسه و مسجد و همسایه و گدا و.... همه می دانستند که دیگر آقا نیست. یادم نمی آید بعد از این حادثه دوباره کی نخودچی کشمش خوردم اما می دانم هرگز طعم نخودچی کشمش های بابا را نداشت. کریم و رحیم که برادرهای بزرگ خانه بودند برای اینکه فضای مغموم خانه را عوض کنند غروب که میشد توپ دو پوسته و بساط گل کوچیک راه می انداختند و من هم دروازه بان میشدم دروازه بان هر گروهی که می شدم برنده ی حتمی همان تیم بود با هیجان و شدت دنبال توپ می دویدند اما وقتی توپ به دروازه نزدیک می شد، را کم می کردند و توپ به آرامی در بغل من جا میگرفت و من هیجان زده مورد تشویق قرار می گرفتم. اول فکر میکردم دروازه بان ماهری هستم اما بعدها فهمیدم که نه آنها میخواهند من شاد باشم و هو را بکشم. بعضی وقت ها با برادرها خاله بازی میکردم اگر چه روزها به رفت و آمد بین خانه و بیمارستان میگذشت اما همه سعی می کردند فشار غیبت آقا را به نوعی جبران کنند رحمان کشتی گیر محله بود. همه ی زیراندازها را تشک کشتی کرده بود دائماً زیرخم یکی از بچه ها را می گرفت و به من می گفت: مصی تو داور! من که حسابی خودم را باور کرده بودم با خودم فکر می کردم مصی تو که در کار دروازه بانی گل کردی حتماً میتونی داور گشتی هم باشی. رحمان کشتی گیر با مرامی بود میگفت همه چیز قاعده دارد، وزن و اندازه دارد. به همه فرصت و لذت پیروزی و قهرمان شدن را می چشاند. آنقدر با گوشهای شکسته اش زمین زد و زمین خورد تا در وزن پنجاه و دو کیلوی کشتی فرنگی قهرمان خوزستان شد. سال تحصیلی با همه ی سنگینی و فشار و فراقی که داشت به پایان آمد و زمان گرفتن کارنامه رسید کریم کارنامه همه ی بچه ها را گرفت و ما را به خرج خودش برای بستنی خوردن به شکرچیان ادیبی کرد. فقط رحمان با ما نبود. او سرسختانه به کار نانوایی چسبیده بود. آن روز هر چه پرسیدم چرا رحمان نیامده کسی چیزی نگفت. کریم نمی خواست طعم و مزه ی بستنی در کام ما تلخ شود اما بعدها شنیدیم که باهاش دعوا کرده که لا مصب این همه تجدیدی رو چطوری بار میکنی فقط نقاشی و ورزش تجدید نشدی که اونم حتماً در حقت ارفاق کردن. وقتی کارنامه ات رو گرفتم، حتی نمی شناختنت منو با تو عوضی گرفتن به پس گردنی گرم خوردم و با لگد از مدرسه پرتم کردن بیرون اینم پاداش برادر رحمان بودن و برادر تنبل داشتن. آن سال کریم و رحیم و آبجی فاطمه خیلی سعی کردند رحمان را پای درس و کتاب بنشانند تا به قول خودشان یک قطار تجدیدی را پشت سر بگذارد اما اصلا گوشش بدهکار نبود آقا خوب حساب کلاس های درسمان را داشت بچه ها نمیخواستند در غیاب او کسی درجا بزند. اما رحمان لای هیچ کتابی را باز نکرد و شهریور هم از راه رسیده بود. 🌱🌱🌱🌱🌱 ۱. اسم یک بستنی فروشی سنتی معروف در آبادان ٢. لا مذهب
🍀💚🍀💚🍀💚🍀 دوشنبه های امام حسنی..... میروم مشهد، خیابانها شلوغ میروم درقم، شبستانها شلوغ کربلا که کل ایوان ها شلوغ در مسیرش هم بیابانها شلوغ هیچکس مثل تو بی زوار نیست با کریمان کارها دشوار نیست... 🍀💚🍀💚🍀💚🍀
همه مردم آموزگاران شما هستند: آدمهاي خشمگين به شما آرامش مي آموزند؛ آدمهاي رياکار به شما يکرنگي مي آموزند؛ آدمهاي سرسخت به شما نرمش مي آموزند؛ آدمها ي وحشت زده به شما شهامت مي آموزند؛ هميشه در رابطه با آدمهايی که وارد زندگيتان ميشونداز خود بپرسيد: اين شخص براي آموزش چه چيزي به من فرستاده شده؟
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمی‌شود عاشق بود و گناه هم کرد! کسی که ادعای عشق تو را دارد، باید نگاهی به دلش بیندازد و ببیند آیا ظلمت گناه، آن را فرا گرفته یا نه؟! اگر گناهکاری که ادعای عشق دارد، بگوید نمی‌دانسته که گناه، دل تو را می‌آزارد، از الفبای معرفت تو بی‌بهره است. کسی که تو را نمی‌شناسد، چگونه می‌تواند عاشق باشد؟! اگر هم بگوید توان مبارزه با خواسته‌های نفسش را نداشته و به گناه آلوده شده، باید به او گفت پس ادعای عشق نکن که برای عاشق، نفسی نمی‌ماند که بخواهد با آن مبارزه کند. خواسته‌های عاشق، همه خواسته‌های معشوق است. او برای خودش خواسته‌ای ندارد. خوش به حال عاشق‌ها که از وادی گناه، فرسنگ‌ها فاصله گرفته‌اند! کاش من هم یک روز عاشقت شوم و طعم روز بی‌گناه را بچشم!😭😭
📌عنایت امام صادق(ع) ابوبصیر گفت: همسایه‌ای داشتم که از دنبال‌روان بود و مال زیادی به دست آورده بود. او خواننده‌هایی را آماده کرده بود و همه را به دور خود جمع می‌کرد، می‌نوشید و من را می‌داد. چند بار از او پیش خودش شکایت کردم اما دست برنداشت. وقتی زیاد به او اعتراض کردم، به من گفت: ای مرد! من انسانی گرفتار [به این کارها] هستم و تو انسانی در عافیت [از این کارها]. اگر من را به دوستت (امام ع) معرفی کنی، امید دارم که خداوند به واسطه تو مرا نجات دهد. این سخن در دلم اثر کرد. هنگامی که به نزد [امام صادق] (ع) رسیدم، حال او را برای ایشان بازگو کردم. امام به من فرمود: وقتی به بازگشتی، او نزد تو خواهد آمد. به او بگو که جعفر بن محمد به او می‌گوید: آنچه را که بر آن هستی رها کن و من را برایت از جانب خدا تضمین می‌کنم. وقتی به کوفه بازگشتم، او همراه کسانی که به دیدنم آمدند، نزد من آمد. او را در خانه‌ام نگه داشتم تا خانه خلوت شد. سپس به او گفتم: ای مرد! من تو را برای ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق (ع) یاد کردم و ایشان فرمود: وقتی به کوفه بازگشتی، او نزد تو خواهد آمد. به او بگو که جعفر بن محمد به تو می‌گوید: آنچه را که بر آن هستی رها کن و من بهشت را برایت از جانب خدا تضمین می‌کنم. او کرد و به من گفت: به خدا قسم، آیا واقعاً ابوعبدالله (صادق) این را به تو گفت؟ قسم خوردم که آنچه را که گفتم، او به من گفته است. او به من گفت: همین کافی است و رفت. چند روز بعد نزد من فرستاد و من را خواست. دیدم او در پشت خانه‌اش بدون لباس ایستاده است. او گفت: ای ! به خدا قسم، هیچ چیزی در خانه‌ام باقی نمانده است. همه را بیرون ریخته‌ام و در این حالتی هستم که می‌بینی. من به سراغ برادرانمان رفتم و برایش جمع کردم. چند روز بعد، او به من پیغام داد که بیمار است و از من خواست به دیدنش بروم. من به ملاقاتش می‌رفتم و از او مراقبت می‌کردم تا اینکه مرگش فرا رسید. در کنارش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود. غش کرد و سپس به هوش آمد و به من گفت: ای ابوبصیر! دوستت به وعده‌اش کرد. سپس از دنیا رفت. رحمت خدا بر او! به حج که رفتم، نزد ابوعبدالله (ع) رفتم و اجازه خواستم که بر ایشان وارد شوم. چون بر ایشان وارد شدم بدون اینکه من چیزی بگویم در حالی که یک پایم درون حیات خانه و پای دیگرم در دهلیز بود از داخل خانه به من فرمود: ای ابوبصیر! به وعده‌ای که با دوستت داشتیم، وفا کردیم! 📚کلینی، الکافی، ج1، ص474، ح5