📘#داستانهایبحارالانوار
💠 گناهان خود را کوچک نشمارید!
🔹پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در یکی از مسافرتها همراه جمعی از اصحاب خود در سرزمین خالی و بی آب و علفی فرود آمدند و به یاران خود فرمودند:
« هیزم بیاورید تا آتش روشن کنیم.»
اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! اینجا سرزمینی خالی است و هیچ گونه هیزمی در آن وجود ندارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
« بروید هر کس هر مقدار میتواند هیزم جمع کند و بیاورد.»
🔹 یاران به صحرا رفتند و هر کدام هر اندازه که توانستند، ریز و درشت، جمع کردند و با خود آوردند. همه را در مقابل پیغمبر صلی الله علیه و آله روی هم ریختند. مقدار زیادی هیزم جمع شد.
🔹در این وقت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«گناهان کوچک هم مانند این هیزمهای کوچک است. اول به چشم نمی آید، ولی وقتی که روی هم جمع میگردند، انبوه عظیمی را تشکیل میدهند.»
🔹آنگاه فرمودند:« یاران! از گناهان کوچک نیز بپرهیزید. اگر چه گناهان کوچک چندان مهم به نظر نمی آیند؛ هر چیز طالب و جستجو کننده ای دارد،جستجو کنندگان آن چه را در دوران زندگی انجام داده اید و هر آن چه بعد از مرگ آثارش باقی مانده است، همه را مینویسد و روزی میبیند که همان گناهان کوچک، انبوه بزرگی را تشکیل داده است.»
📚 بحار: ج ۷۳، ص ۳۴۹
┏━━ °•🖌•°━━┓
🚨 @comiete
┗━━ °•🖌•°━━┛
📘#داستانهایبحارالانوار
💠با چه کسانی مشورت کنیم؟!
🔹امام صادق علیه السلام میفرمایند:
مشورت دارای حدودی است که باید رعایت شود و اگر حدودش مراعات نشود، ضررش بیش از منفعت آن خواهد بود:
✔️۱. کسی که با او مشورت میکنید آدم عاقل باشد.
✔️۲. آزاد و متدین باشد.
✔️۳. رفیقِ فهمیده باشد.
✔️۴. در مورد مشورت او را آگاه کنی تا کاملا به منظورت پی ببرد.
✔️۵. پس از آگاهی بر اسرار تو، آن را پنهان کند.
🔹زیرا اگر #عاقل باشد به شما #منفعت میرساند.
و اگر #آزاد و #متدین باشد در نصیحت و راهنمایی شما میکوشد.
و اگر #رفیق واقعی باشد اسرار شما را پنهان خواهد نمود.
و اگر درست منظورت را درک نماید، آن وقت مشورتی کامل انجام میپذیرد.
📚 بحار، ج ۷۵، ص ۱۰۲ و ج ۶۱، ص ۲۵۳
📘#داستانهایبحارالانوار
💠پاداشی هفتاد برابر حج
🔹یسع میگوید:
من در مدینه محضر امام رضا بودم عده ی زیادی حضور داشتند که از مسائل دینی میپرسیدند.
در این وقت مرد بلند قد و گندمگون از اهالی خراسان وارد شد، سلام گفت و عرض کرد:
یابن رسول الله! من از دوستداران شما و از ارادتمندان خانواده ی شما هستم. از سفر حج بر میگردم پول خود را گم کرده ام، اینک تقاضا دارم مرا کمکی فرمایید تا به وطن خود برسم، چون در شهر خود ثروتمندم به من صدقه نمی رسد، آنجا که رسیدم آن مبلغ را از طرف شما صدقه میدهم.
🔹حضرت فرمودند: خداوند تو را رحمت کند، بنشین! آنگاه با مردم مشغول صحبت شدند تا همه رفتند.
من، سلیمان جعفری، خیثمه و آن مرد ماندیم.
امام رضا فرمودند: اجازه میدهید وارد اندرون شوم؟
سلیمان عرض کرد: بفرمایید.
🔹حضرت به اطاق دیگر رفت، پس از لحظه ای درب را باز کرد و پشت در ایستاد آنگاه دست مبارکش را از بالای در بیرون آورد و فرمود: خراسانی کجاست؟
مرد عرض کرد: در خدمتم!
فرمود: این دویست دینار را بگیر، نیازمندی هایت را تا وطن برطرف ساز و از طرف من نیز صدقه نده. هم اکنون از این جا برو، نه من تو را ببینم و نه تو مرا!
خراسانی که رفت، حضرت از پشت در بیرون آمدند.
🔹سلیمان عرض کرد:
فدایت شوم خیلی به او لطف کردید و مورد عنایت قرار دادید، چرا پشت در پنهان شدید و خود را به او نشان ندادید.
فرمودند: ترسیدم ذلت خواری سؤال را در چهره اش ببینم، و اجر و ثوابم کم گردد.
مگر نشنیده ای پیامبر خدا فرموده است:
هرکس کار نیک را پنهانی انجام دهد پاداشش با هفتاد حج برابر است.
📚بحار ج ۴۹، ص ۱۰۱
🚨 @comiete
┗━━ °•🖌•°━━┛