هوالحکیم
به هر زحمت که بود خود را به آخرین جلسهی کلاس رساندم ؛ با گلدانی از گلهای شببو !
گلدان را کنار میز استاد قرار دادند .
پنج ساعت از کلاس گذشته بود و دقایق به انتها نزدیک میشد . از تعدادی از شاگردان تقدیر به عمل آمد . استاد برای هرکدامشان نحوه و زمان شهادت را آرزو میکردند ... همه آمدند و رفتند . خواست سخنش را خاتمه دهد که گفت از کسی که این گل را آورده هم تشکر میکنم . شما خودتان گل هستید .
از گوشه و کنار رساندند که فلانی آورده .
گفت آها . آقای خواجهوند .
کمی تامل کردند و فرمودند برای ایشان و همسرشان هم شهادت را بعد از بیست سال مجاهدت به دست شقیترین دشمنان دین خدا را آرزو میکنم .
در انتها هم فرمود شهادت زندگی ابدیست . ما برای شاگردانمان اینگونه دعای عاقبت بخیری میکنیم .
خدایا؛
دلم به مهر تو
صـــــد پـــاره باد
و هــــــر پــــــــاره
هــــــــــــــــزار ذره
و هر ذره در هوای تو باد ...
وقتی عقل عاشق شود،
عشق عاقـــــــل میشود؛
آنگاه شهیـــــــد میشوی.
در آخرین افطار ۱۴۰۲ و در لحظات استجابت دعا؛ آرزوی ما هم همین باشد.
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عج).
۱۸:۳۰ | ۲۹ اسفند ۱۴۰۲
#شاید_زندگی_همین_باشد
خاصترین لحظه سال ۱۴۰۲ از نظر من