من انقدر دیر میخوابم که غصههام خوابشون بگیره،فقط یکی بهم بگه کی بیدار شم که غصههام زودتر از من بیدار نشن.
آدم بعضی وقتا با خودش فکر میکنه چقدر میتونه تحمل کنه تا قبل از اینکه بلخره بشکنه؛ اما واقعیت اینه که شکستن همیشه با یه صدای بلند اتفاق نمیافته. گاهی آروم و بیصدا میشکنی، درست وسط شلوغترین روزت، بدون اینکه کسی بفهمه.
یه وقتایی دلم میسوزه برای خودم. برای همهی چیزایی که خواستم و نشد، برای تمام حرفایی که قورت دادم، برای اشکایی که تو تاریکی جمع شدن و جایی برای ریختن پیدا نکردن. دلم میسوزه برای خودم که با این همه درد باز هم وانمود میکنم حالم خوبه
اولین واکنشم در برابر ناراحتیام ساکت شدنه که بقیه فکر کردن چون برام اهمیتی نداشت سکوت کردم.
گاهی دلم میخواد فقط یه نفر باشه که بگه میفهممت بدون توضیح، بدون سوال، بدون اینکه بخواد درستش کنه. فقط بفهمه. ولی انگار جهان برای آدمایی مثل من همیشه یهجوری ساخته شده که فهمیده نمیشن، حتی وقتی بلندترین سکوتهاشونو فریاد میزنن.
کاش کودکیمو میدیدم و یکم بغلش میکردم. اون بچه خیلی معصوم تر از این بود که بخواد بشه یکی مثل من..
هدایت شده از Ours.
با توجه به برخوردهای اخیرم با تعداد زیادی انسان مختلف،میتونم بگم که:
لطفاً سعی کنید از اون جور آدمایی باشید که هر وقت کسی شما رو به خاطر آورد،این به خاطر آوردن همراه با یک احساس خوب باشه.
درسته که هیچ آدمی بیدشمن نمیشه اما سعی کنید با هرکسی تا جایی که "حقشه" خوب باشید.از مهربون بودن نترسید.آدما شبیه هم نیستن و همه قرار نیست به شما آسیب بزنن.
نه کمتر و نه بیشتر.
و بعد میفهمید زندگی چقدر راحتتر میگذره.