میدونین چیه
بعضی وقتا تو همین شلوغی سکوت، خیره میمونم به کلمهها و میبینم چقدر بار احساسی سنگینی رو با خودشون دارن. این که آدم یاد بگیره چطور حرف بزنه، خودش یه داستان غمانگیزه؛ چطور میشه که کلمات هم میتونن مرهم باشن هم بشن نمک رو زخم؟
یه عده با همین حروف بیجون یه کاخ امید میسازن که دل آدمو واقعا شاد میکنه. یه عده دیگه هم با همون کلمهها یه چاه عمیق غم حفر میکنن که روحت رو میبلعه..
این وسط چه رازیه؟ چطور میشه کلماتی که میتونن یه روز رو روشن کنن، گاهی سالها سایه بندازن رو دل و فقط یه یادگار از شکسته شدن یه قلب باقی بذارن؟
کلمهها… این چیزای وهمآلود و جادویی، بعضی وقتا تسکین روحن و بعضی وقتا شروع همهی شکستنها..
دیشب خوابی دیدم که گذشتهای دردناکیو برام مرور کرد و کل روز رو صرف اینکه چرا وقتی تا یچیزی یادت میره، یه دردی برات کمرنگ تر میشه دوباره باز یچی میشه تا برات پرنگ شه و نمک رو زخمت میپاچه،
میکردم:).
https://eitaa.com/102351814/248
حقیقتا بیاختیار اشک ریختم. احساس کردم روحم تو این آهنگ به درد اومد..
آدم بهمرور یاد میگیره به نبودنها عادت کنه، اما هیچکس نمیگه که این عادت کردن خودش چقدر درد داره. اینکه هر روز از کنار یه چیزی رد بشی که میتونست دلگرمیت باشه ولی نیست، و فقط نگاهش کنی که چطور از زندگیت جا مونده
هدایت شده از آشفتگیهایذهنبیمارم
برای "سیانولپید" عزیزم.
شما اگه خواننده بودی حس میکنم سبک موسیقی
ار اند بی رو پیش میگرفتی.
مهدیس بانو به نظرم ساز اصلی برای این اهنگ ویالون میشد و یه سولوی پیانو در وسطش شاید اون حسی که بخوامو بتونه بروز کنه.
اسم معروف ترین آهنگتو دوست دارم the last butterfly باشه.
موضوع اهنگ ایموشنال باشه که توش شنونده رو وارد یه خاطره ای کنه که توش غرق میشه.
شخصیت اصلی داستان دختری تینیجر باشه که با یه پسری وارد رابطه شده.
توی رابطشون بعد ۲ سال به مشکل میخورن و تو اون دو سال دختر داستان همه ی رفیقاشو بخاطر پسره کنار میزاره،بهتره بگیم همه ی آدمای زندگیشو بخاطر پسره کنار میزاره و انگار تمام پروانه های قلبشو بیرون میکنه و وقتی اون پسره ترکش میکنه آخرین پروانه ی قلبش هم غرق میشه و دختره بخاطر فشار روانی سکته قلبی میکنه....
اگه آخرین پروانه کسی هستید اذیتش نکنید.