. 🌷🕊.
با ابراهیم به سمت سمت باشگاه میرفتیم
برگشتم دیدم ابراهیم عقب تر ایستاده
گفتم : عجله داریم چرا نمیایی؟
گفت : اینجا پر از مورچه است
می خواهم ببینم پایم را کجا بگذارم
که هیچ مورچه ای نباشد...!
گفتم دیر شد وایسادی بخاطر مورچه ها؟
گفت : این ها هم مخلوقات خدا هستند اگر وقت داشتم یه مشت گندم
براشون می ریختم
ابراهیم با آن بدن قوی آزارش حتی
به مورچه هم نمی رسید.
#شهید_ابراهیم_هادی
#برشیازکتابسلامبرابراهیم
#ماه_رمضان
#امام_زمان
#لبیک_یاخامنه_ای
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
-🌷🕊-
ساعت دو نیمه شب بود
من و چند جوان دیگر با ابراهیم
روی پله های مسجد نشسته بودیم.
ابراهیم یکباره از چا پرید و به سمت
ابتدای خیابان مجاور رفت نشست و
دستش را توی جوی آب کرد
و چیزی را در آورد.
با تعجب از او پرسیدم که چه شده؟
گفت یک پیت حلبی توی جوی افتاده بود
و همین طور که در جوی حرکت می کرد
سر و صدا ایجاد می کرد
ممکن بود صدایش همسایه هایی که
خواب هستند را اذیت کند.
#شـهـیـدابـراهـیـمهـادی
#برشیازکتابسلامبرابراهیم۲
#رفیق_شهیدم ؛ #ابراهیم_هادی
#امام_زمان
#لبیک_یا_خامنه_ای
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---