امروز بخش قابل توجهی از پولامو خرج کردم، و با این جمله فقط تونستم خودمو آروم کنم:
«برا خودم هدیه تولد خریدم ناراحت نباش»
و خداروشکر ک این ماه تولدم هست تا با ی همچین چیزی آروم کنم خودمو، وگرنه ماه های دیگه هم همین وضعیت هست🤣😐
فردا ی جایی باید برم ک باید روسری سنگین رنگین بپوشم.
و منی ک اکثر روسری هام رنگی رنگیه🌚
امروز تو محل کار نشسته بودم، در باز شد. ی خانم قد بلند و پشتش هم دوتا دختر اومدن داخل دفترمون.
همین ک نگاهشون کردم، حجم عظیمی از غم رو تونستم از چهرهشون بخونم.
شاید اینکه سرتاپا سیاه پوشیده بودن هم بیتاثیر نبود🥲
ولی خییلییی چهرهشون غم داشت.
اصلا ی غم عجیبی ک تاحالا تو چهره کسی ندیده بودم.
تا اینکه رفت پیش کارفرما و گفتش: من همسرم چند روزی میشه فوت کرده...... .
واقعا واقعا واقعا برگام ریخت
شوکه نشدم، ولی برام عجیب و دردناک بود.
واقعا دلم نمیخواست این حجم از غمشون، از این داستان باشه.
و خوب، حس میکنم این غمگین بودنشون بخاطر موضوع فوت پدر خانواده، کاملا قابل درک بود🥲🥲
پدر دوستم هم وقتی فوت شدن ک بچه هاش کوچیک بودن. دوستم دبیرستانی بود و داداش ابتدایی.
وقتی رفتیم مراسمشون واقعا این قدر زیاد از غمشون از چهرهشون مشخص نبود.
یا زنعمو همسرم ک فوت شدن، یا پدر اون دوستم ک چهارتا بچه بودن و دختر کوچیکش کلاس اول بود و بچه هی بزرگش کلاس نهم و ...🥲
یا من نتونستم غم چهرهشونو ببینم، یا...
نمیدونم
بالاخره آستانه تحمل هرکسی فرق داره
حتی بازگو کردن غم، یا نشون دادنش هم فرق داره دیگه ب هر حال💔🥲
الان ک یادشون افتادم، ممنون میشم براشون فاتحه بخونید ❤️
همچنین برای تمامی پدر مادر هایی ک فوت شدن. مخصوصا اونایی ک بچه های کم سن و سال داشتن❤️🥲