امروز تو محل کار نشسته بودم، در باز شد. ی خانم قد بلند و پشتش هم دوتا دختر اومدن داخل دفترمون.
همین ک نگاهشون کردم، حجم عظیمی از غم رو تونستم از چهرهشون بخونم.
شاید اینکه سرتاپا سیاه پوشیده بودن هم بیتاثیر نبود🥲
ولی خییلییی چهرهشون غم داشت.
اصلا ی غم عجیبی ک تاحالا تو چهره کسی ندیده بودم.
تا اینکه رفت پیش کارفرما و گفتش: من همسرم چند روزی میشه فوت کرده...... .
واقعا واقعا واقعا برگام ریخت
شوکه نشدم، ولی برام عجیب و دردناک بود.
واقعا دلم نمیخواست این حجم از غمشون، از این داستان باشه.
و خوب، حس میکنم این غمگین بودنشون بخاطر موضوع فوت پدر خانواده، کاملا قابل درک بود🥲🥲
پدر دوستم هم وقتی فوت شدن ک بچه هاش کوچیک بودن. دوستم دبیرستانی بود و داداش ابتدایی.
وقتی رفتیم مراسمشون واقعا این قدر زیاد از غمشون از چهرهشون مشخص نبود.
یا زنعمو همسرم ک فوت شدن، یا پدر اون دوستم ک چهارتا بچه بودن و دختر کوچیکش کلاس اول بود و بچه هی بزرگش کلاس نهم و ...🥲
یا من نتونستم غم چهرهشونو ببینم، یا...
نمیدونم
بالاخره آستانه تحمل هرکسی فرق داره
حتی بازگو کردن غم، یا نشون دادنش هم فرق داره دیگه ب هر حال💔🥲
الان ک یادشون افتادم، ممنون میشم براشون فاتحه بخونید ❤️
همچنین برای تمامی پدر مادر هایی ک فوت شدن. مخصوصا اونایی ک بچه های کم سن و سال داشتن❤️🥲
https://eitaa.com/hamiinjoori/3638
همین روزاس ک عکس دست و حلقه میذاره و میگه: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد✨
https://eitaa.com/hamiinjoori/3641
اون ک اره 😂
منم ی متن پر مسمایی آماده کرده بودم تو حرم بگم، اینقدر شلوغ بود. هیشکی متوجه نشده بود چی گفتم 🤣😐