حقیقتا میخوام برگردم به اون روزایی که دغدغه داشتم تو دفترچه خاطرات دوستام چی بنویسم🥲🥲
مامان من یه کاری کرد برامون از اول ابتدایی، اونم اینکه یه دفترچه خاطرات جدا برامون (بنده و برادران اعظم) گرفتن فقط مختص معلم ها. از اولین معلم دارم تا دبیرستان. البته دبیرستان چون مجازی بودیم همهشون ننوشتن🥲
ولی بنظر خودم ایده خیلی خوبیه برا به یاد داشتن معلم هامون
امروز یه نفر تو حوزهمون تشنج کرد!
بعد بردنش یه کلاس دیگه، بغل گوش من. بنده خدا نمیدونم چرا ولی داد میزد🥲
یک ربع - بیت دیقه اول چیزی به اسم تمرکز نداشتم🤦🏻♀
بعدشم صدای آژیر آمبولانس..
قبل از شروع هم سوسک زیر پای یکی از بچه ها بود🤣🤦🏻♀
و به طرز شگفت انگیزی یه خانمی اومد کشتش🤣
یادش میوفتم بازم میترکم از خنده🤣
واقعا چرا باید بشینیم و نظاره گر زجرکش شدن مردم بشیم
چرا نمیشه کاری کرد
چرا اتفاقی نمیوفته که نجات پیدا کنن
چرا
چرا
چرا
هدایت شده از
(اینجا درحال تخریبه)"
بازگشتوینچنزو😭🤌🏻