امشب بعد مددددتتتتت هااااااا با نرگس ی مقداری حرف زدم.
با اینکه غم مشارکت داشتیم، و برا من بیخ بیشتری پیدا کرده بود، اما انگار این قضیه برا اون سخت تر داشت طی میشد🥲
غمم گرفت از غمش.
داییناسِر
چون دانشجو مملکت روز اول دانشگاه سال جدیدشه. با وجود بیخوابی شاد شروع میکنیم🎀
بشدت سایه غم رو روی خودم حس میکنم، ولی دارم با گوش دادن ب این اثر زیبا تحملش میکنم.
ی نفر بهم پیشنهاد جدی کرده ک سر کلاسای عمومی خیلی حرف نزن و نظر نده.
کلاس عمومی این ساعتم هم وصایای امامِ ☺️ و غالب بچه ها گارد شدیدی دارن. اما استادش کار بلد هست بنظرم.
ی اسنپی افتاده بهم، میگه من خودم سپاهی ام :/ کدوم سپاهی میاد میگه من سپاهی ام؟
بنده خدا شب برا دخترش میخواد خواستگار بیاد.
ی ریییییز داره حرف میییزنهههه..... ://///
منم نو ریاکشن و فقط با کلمه "بله" مجبورم هرازچندگاهی ی چیزی بگم تا بیاحترامی نشه بهش :////