امشب تقریبا سه ساعت شد ک پیش نرگس بودم.
کاش میشد در طول روز همو ببینیم، ولی بخاطر برنامه های پر هر دوتامون نمیشه.
و واااقعا همینم غنیمته.
دلم میخواس خودم فردا رو تا دانشگاه با ماشین برم، ولی هم اول صبح حوصله جا پارک پیدا کردن ندارم، هم فرقی ب حالم نداره، همون تایمی ک وقتی با مترو از خونه بیرون میزنم، باید بیرون بزنم. تازه اینجوری باید حرص جا پارک رو هم بخورم🥲🤦🏻♀
با ماشین رفتنی، برا برگشتم راحتم. ولی موقع رفتن و جا پارک پیدا کردن اذیت میشم.
منم ناشیام فعلا، تو کوچه پس کوچه ها چ جاها خیلی شلوغ و باریک میترسم🥲🥲
اینقدر تیر خوردهام، ک نمیتونم پاشم برم چراغو خاموش کنم حداقل بدن خوشبختم (استفاده از افعال مثبت!!!) راحت تر بخوابه 🥲