eitaa logo
دایی‌ناسِر🇮🇷
49 دنبال‌کننده
735 عکس
139 ویدیو
1 فایل
﷽ •دایی‌ناسِر = دایناسور خنده می‌بینـــــــی ولی از گریه‌‌ی دل غافلی خانه‌ ما از درون ابر اســــــت و بیرون آفتاب...! ورود آقایان ممنوع⛔ •محل درد و دلت، شایدم تعریف وقایع روزت، حتی پرسیدن سوالت: https://daigo.ir/secret/4218293258 https://harfeto.timefr
مشاهده در ایتا
دانلود
از اینا از اینا
بعد قرن ها، سلام از مترو
حمد شفا هاتون رو روانه من میکنید؟❤️
هدایت شده از 🌸生活🌸
خواهش میکنم لطفا لطفا یه صلوات بفرستین کار من جور شه
شب های کنکور زیادی رو تجربه کردم :) خوب میتونم درک کنم چه حالی دارن بچه های کنکوری. من سخت ترین و شدید ترین استرس زندگیم رو شب کنکورم تجربه کردم (کنکور دوسال پیش) و (کمی هم کنکور پارسال)
متاسفانه یه داستانی ساختن ک نمیشه گفت این رو بدید دیگه راحتید و .. اومدن ب اسم عدالت و هر چیز دیگه ای، استرس رو ده برابر کردن برا کنکور ‌:) برا همین فقط میتونم بگم ی مرحله بزرگ رو قراره پشت سر بذارید. هم می‌تونه باعث شه تجربه‌تون بیشتر شه برا کنکور بعدی، هم نقاط ضعف و قوتتون دستتون بیاد
مراقب روحتون باشید و امیدارم بهترین خودتون باشید❤️
من سر جمع فکر کنم پنج بار کنکور دادم😂
کنکور هنر سال اولم (اولین کنکور بود و قبل تجربی بود، شرکت کردم تا با سیستم کنکور آشنا شم و سر کنکور خودم اونقدر بی تجربه نباشم) با اینکه فقط داشتم میرفتم برای کسب تجربه، استرس داشتم :/ سر جلسه هم جدای اون تایمی ک عمومیارو جواب میدادم، بقیه‌ش رو داشتم مگس می‌پروندم‌ (چون تا ی تایمی نمیذارن‌ بیایم بیرون) و سوالای درسای تخصصی رو مثل مسابقه های تلویزیونی جواب میدادم 🌚
کنکور بعدی کنکور تجربی همون سال بود استرس داشتم و با خیال زیست بالای پنجاه وارد جلسه شدم 😂😐 فضای کنکور تجربی خییلییی امنیتی تر بود😂 خیلی دقیق چکمون کردن. داوطلبا مث همونایی بودن ک از مشاورا می‌شنیدم. همون قدر جدی، قیافع درسخونی. چند نفر هم دیدم با این چیزا ک روش میشینن‌ تا صندلی سفت اذیتشون‌ نکنه اومده بودن😂 و دوستایی ک یکسال بود ندیده بودیمشون رو اونجا دیدم. صبحشم با همسایه هامون رفتیم ک هممون‌ حوزه‌مون ی جا بود. یادش بخیر. با همکلاسیم (و مثلا کسی ک تو ی اکیپ بودیم ی زمانی) دقیقا تو ی کلاس افتاده بودیم. قبلش کلی حرف زدیم. حتی وسط آزمون دیدم اون رفت دستشویی منم پاشدم رفتم 🤣😐😐 کلاسمون خیلی سرد بود. مراقبمون‌ خدا خوبش کنه ایشالا، با ی من عسل نمیشد خوردش هرچی می‌گفتیم سرده، اعتنا نمی‌کرد هیییچ، می‌پرید ب پر و پامون مردک بی‌تر‌ادب :/ آخر سر، وقتی اون آقایی ک اثر انگشت میگیره اومد، دید ما مث جوجه داریم می‌لرزیم، مث ی بابا گفت (دخترا سردتونه(😭) الان میگم بیان کولرو کم کنن براتون(😭😭😭)). قیافه‌شو یادم نیس ولی مهربونی تو صداش هنوز یادمه😭✨
کنکور سال بعدم هم دانشگاه الزهرا بود ک واقعا توقع نداشتم الزهرا اینقدر قدیمی باشه شبش ک خوابم نمی‌برد. مامانم بزور منو آورد کنار خودش خوابیدم، بازم خوابم نمی‌برد. حتی قرص و اینا هم خوردم، خواب بودم، ولی بیدار بودم 🤣😐 وای خدا هیچ وقت نیاره اون شبو🥲 افتضاح حالم بد بود🥲 آخه درسا‌ برام جدید بودن. با اینکه کنکور سالای قبل رو تا نیم ساعت قبل خواب داشتم حل میکردم(نمی‌تونستم اون لحظه دست از خوندن بکشم) و جز درسایی ک میخواستم حذف کنم و نخونم، بقیه رو خوب داشتم جواب میدادم. ولی خییلییی استرس داشتم🥲 دیگه با مامانم رفتیم و اومدیم اما برگشتنی اسنپ گیرمون نمیومد، منم گوشیم داشت خاموش میشد :/ چقدر استرس کشیدیم :/ کلا اون روز واقعا مزخرف بود بماند ک از خرابی حالم، کنکورم رو هم همچین خوب ندادم. حتی میخواستم تاریخ جغرافی بزنم ولی وقت کم آوردم :) میخواستم فلسفه منطقه نزنم، ولی زدم و منفی شد🤣😐