کنکورای بعدی هم ک متاهل بودم😁
نمیدونم چرا همسرم میذاشت برم کنکور بدم😭
بچه ها اینی ک میگن شوهر کنید درس نمیخونید دروغه هااا. ی وقت باور نکنییید🤣😭
ی همچین شبی ک بازم استرس داشتم 😂😐 (استرس عضو جدا نشدنی منه☺️).
زنگ زدم همسرم و ناسزا گفتن ب زمین و زمانننن🤣😐 البته اونقدر روم وا نشده بود اون موقع. اگه الان بود ناسزا های زشتتری میگفتم احتمالا 😂😐
هیچی دیگه بچم نشست ب دلداری دادن😂😐🤦🏻♀ فکر کردید گفت نرو کنکور بده؟ سخت در اشتباهید🥰
البته منم این ریختی بودم ک: وای من دوست دارم برم دانشگاه. من دلم میخواد درسای دانشگاه رو بخونم. من فلان هدفو دارم. من فلان .. من بسان..😃😐
اره دیگه بدبخت هم دیگه نمیتونست بگه نمیخواد بری دانشگاه 😐😂🌚
تهشم با ایشون رفتیم کنکور دادم^^ دانشگاه علامه
این کنکور مارو انداخته بودن اون سر تهران. همسرم هم بیچاره خودش کار داشت، قرار بود فلان ساعت بیام بیرون (من حساب زمان درسای اختصاصی فرهنگیان رو نکرده بودم) یکم دیر تر شد. اسنپ هم گیر نمیومد طبق معمول. وقتی هم گیر اومد تراااافییییییکککک. بنده خدا وسط راه پیاده شد ی جور دیگه بره سراغ کارش🥲😂😐
اینم بگم، صبحشم اینقدر حوالی جلسه ترافیک بود، از وسط اتوبان مجبور شدیم پیاده شیم راه بریم تا جلسه ک جا نمونم من :/
واسه همسرم هم یکم تلقلات و اینا برده بودم، ک حداقل گشنه تشنه منتظر من نمونه بیچاره 😂🥲
خلاصه با وجود اون همه سختی، من کنکور رو سفید دادم 😀
چون حس میکردم آمادگی ندارم و نمیخوام منفی بزنم 😀
شما اشتباه منو نکنید 😀
کنکور آخرم هم همسرم تهران نبودن، این دفعه دیگه روم باز شده بود. از استرس زیاد غر زیادم اومده بود. بنده خدارو یادم نذاشتم زود بخوابه اون شب. با اینکه خودمم داشت وسط آشپزخونه خوابم میبرد(تو اتاق چون برادرام خواب بودن تلفنی صحبت نمیکردم)🤦🏻♀🥲
یکم باز من بالا تا پایین کنکور رو شستم و ولی بازم گفتم من عاشق درسام و .... 😐😐😐😂 (واقعا هم دوست داشتم و دارم، الان ک اینجام، میگم کاش وقتمو سر کنکور هدر نمیدادم و زودتر وارد دانشگاه میشدم) ول کنکور هم اندکی ب اندازه خودش رشد داد منو.
خلاصه من رفتم سر جلسه، این دفعه محل آزمون نزدیکمون بود😂
همین ک وارد کلاس شدم باز دوستمو دیدم 😐😂 بغلی من بود 😂😐
قبل از شروع کلی نشستیم حرف زدیم. و آخرش هم صبر کردیم تا باهم بریم بیرون از جلسه. ک باز وقتی داشتیم از جلسه میرفتیم بیرون، یکی دیگه از دوستامون رو دیدیم (دقیقا ما سه تا هم حوزه امتحان نهاییمون ی جا بود، و برا خودمونم جالب بود)
کنکور آخر کنکور بیحاشیهای بود تقریبا.
من چون چند سال پشت هم کنکور دادم و بشدت بشدت بشدت فشار از سمت خانواده و اطرافیان روم بود، خییلییی برام فرسایشی شده بود برا همین سال کنکور رو سال سیاه زندگیم اسم میذارم.
چون من خیلی دختر جنب و جوشیای بودم، همش این کلاس و اون کلاس، کنکور منو راکد کرد :)
و خداروشکر ک از اون دوران هرچند ب غلط، هرچند به دلنخواه ترین، اما گذر کردم.
هنوز ک هنوزه حرفاشو میشنوم ها.. :)
ولی الحمدلله
هدایت شده از مبهوم
یه نعمتایی هستن انقدر غرق در داشتنشون هستیم که بابتش شکرگزار نیستیم و بهشون عادت کردیم...
خدایا...بابت همه ی نعمتاییکه به داشتنشون عادت کردیم ممنونم✨