با اینکه خودم هم یک روزی از اون عروسا بودم، ولی خدایی چیز خاصی حس نکردم.
هرچند که من چادر سیاه سرم بود تا خود محلی که عقد میخونن، زیاد جلب توجه نکردیم. ولی چون دسته گل داشتیم و لباس من بازم از زیر چادر سیاه تا حدودی مشخص بود، یه عده خیلی کمی که متوجه میشدن تبریک میگفتن😭✨
هرچند ما اون لحظه نامحرم بودیم و اوشون یک متر اون ور تر از من راه میرفتن🤣
یادش بخیر و گرامی باد✨
ان شاالله همه زوج های جوون (من جمله بنده🌚) خوش بخت شن.
و ان شاالله هرکی دم بخته و دلش ازدواج میخواد، بهترین شخص نصیبش شه طوری که جفتشون بتونن بیشتر از قبل به خدا نزدیک شن🤲🏻
ولی نمیدنم
این دغدغه من هم برام فرسایشی شده.
خیلی اذیتم در مقابلش
اما با این حال مشخصه بدنم هم شل کرده. ذهن و جسم و روحم شل کردن، دیگه استرس خیلی زیادی که فقط با قرص کنترل میشد نمیاد سراغش، نمیدونم. شایدم این دو - سه سال یاد گرفته مقابله کنه! آخه اگه شل کرده بود که این تفکرا نمیومد سراغم.
جمعه از ظهر تا غروب کاملا خونه رو تمیز کردم آماده اومدن مهونا کردم.
حالا از شنبه تا همین الان، دارم از پا درد جون میدم.
نمیدونم ربطی داره یا نه. ولی فقط جمعه بود که یه تایم زیادی رو سر پا بودم و فقط کار میکردم🤦🏻♀💔