زمان اما،
درمانگر خوبیست عزیز جان؛
زخمی که هفتههای پیش مرا به گریه انداخت،
اکنون درد نمیکند...
با مردی داشتم صحبت میکردم، با ذوق میگه مدل موهام رو عوض کردم. رفتم تلگرام دیدم عکسشو فرستاده. تنها تغییری ک داده بود فرقش رو این سری برعکس زده😂😐😐😐😐🤣
ولی واقعا تغییر کرده بود تا حدودی 😂😐
ی خانمی بغلم نشسته (تو مترو)، مثل مریم رجویه😐🌚
مانتو اداری سبز زیتونی، روسری قواره کوتاهِ سبز سیدیِ گره زده😄
ابراهیم گلستان برای آیدین آغداشلو نوشت:
«در ما نه چشمداشتی بود نه ترسی، نه امیدی، فقط آرزوی دوردستی بود.»
نوشته بود:
گاهی یهو به خودت میآی و میبینی حست شبیه به کسیه که انداختنش وسط میدون مسابقه بدون اینکه حتی بازی رو بلد باشه. درست همینقدر سردرگم.
این دفعه واقعا نمیدونم باید سلیطه بازی در بیارم و بزنم زیر همه چیز، یا بازم سکوت کنم و صدای تیکه تیکه شدن قلبم رو به همراه بغض سنگین توی گلوم بشنوم؟!