با مردی داشتم صحبت میکردم، با ذوق میگه مدل موهام رو عوض کردم. رفتم تلگرام دیدم عکسشو فرستاده. تنها تغییری ک داده بود فرقش رو این سری برعکس زده😂😐😐😐😐🤣
ولی واقعا تغییر کرده بود تا حدودی 😂😐
ی خانمی بغلم نشسته (تو مترو)، مثل مریم رجویه😐🌚
مانتو اداری سبز زیتونی، روسری قواره کوتاهِ سبز سیدیِ گره زده😄
ابراهیم گلستان برای آیدین آغداشلو نوشت:
«در ما نه چشمداشتی بود نه ترسی، نه امیدی، فقط آرزوی دوردستی بود.»
نوشته بود:
گاهی یهو به خودت میآی و میبینی حست شبیه به کسیه که انداختنش وسط میدون مسابقه بدون اینکه حتی بازی رو بلد باشه. درست همینقدر سردرگم.
این دفعه واقعا نمیدونم باید سلیطه بازی در بیارم و بزنم زیر همه چیز، یا بازم سکوت کنم و صدای تیکه تیکه شدن قلبم رو به همراه بغض سنگین توی گلوم بشنوم؟!
_ شب رو برای آرامش و خواب آفریدن؟
+ نوچ، شب رو برای گریه کردن دور از چشم همه آفریدن :)
من واقعا میخوام بیام ایتا
حتی باز هم میکنم برنامه رو
حتی میبینم کی بهم پیام داده
اما وقتی میزنم رو پیوی اون شخص،
باییید کلیییی وایستم تا بازشه،
پس،
این وسط ب خودم میگم میرم تلگرام رو چک کنم، یا فلان کارو کنم، یا...
اون موقع ک اومدم دیگه ایتا باز کرده پیویها رو
و چی میشه؟
آفرین
دیگه کلا یادم میره ☺️🥲
عمیقا نمیتونم بشینم تحمل کنم ک بیاد بالا، کارمو انجام برم و برم
و ی بخشی از اینی ک اینجا هم خیلی کم هستم همینه
و عمدتا وقتی چنل دیلی میزنی، ینی از روزمرهت بگی.
و بخشی از روزمره همون لحظه جذابیت داره و میخوای ثبتش کنی.
و میای توی پلتفرمی ک کانالت هست تا ثبتش کنی، اما عمرت میگذره تا این باز شه🥲
اصلا کلا
هنگ کردن و گیرکردن های گوشی (به اصطلاح دیلِیْ (نمیدونم درست نوشتم یا ن))، خیلی خیلییی خیلی زیاد میره رو عصابم :)
و خوب شاید این باگ من باشه 🤷🏻♀🥲