ی روزی بهتون میگم که چقدر این روزا سخت و دیر و بد گذشت
بهتون میگم که چقدر هرروز دارم بیشتر از روز قبل کش میام
هرروز به زور تیکه های وجودم رو وصل میکنم بهم تا بتونم یه چهره ی نرمالی از خودم نشون آدما بدم که ناراحتشون نکنم که غصه ی منو نخورن
چقدر دارم اذیت میشم و چقدر بند بند وجودم داره گریه میکنه
چقدر روح و جسمم خستست
و مغزم داره منفجر میشه
چقدر ذوقم کشته شده و چقدر احساس ناکافی بودن دارم
بهتون میگم که چقدر وجودم خستست
چقدر تنهایی دارم از پس همه چی بر میام
ولی باز هم ادامه دادم
اگر برای کار مهمی به یکی از پیام رسان هایی ک با اینترنت کار میکنه بهم پیام میدین، و دو سه ساعت بعدش زنگ میزنین گله میکنین که چرا ندیدی و جواب ندادی و ....
باید بگم شاید با احترام با هاتون صحبت کردم بخاطرش
ولی بدون توی دلم کلیییی چیزای زشت روانهت کردم.
اگر کار واجب داشتی، اس ام اس میزدی دوست عزیز.
گلگیت هم به درد عمهت میخوره
والا
سلام
خواستم بگم نبخشیدمت،
نبخشیدمت چون ذوق زندگیو ازم گرفتی،
نبخشیدمت چون دیگه هیچی بهم حال نمیده،
یه وقت ندویی دنبال خوشبختی تو این زندگی،
تو بدهکاری،
بدهکارِ یه شخص، بدهکارِ کارما و بدهکار به این زندگی،
تا یکی با زندگی حسابشو تسویه نکنه اون روی خوششو بهش نشون نمیده.
|inotherhand|