عکس و روایت و خاطره از سفر دوستانم به راهیان جنوب خیلی دیدم و شنیدم.
دوسال پیش یکی دو هفته بعد از عقدمون بود که بابام تصمیم یهویی گرفت که بریم جنوب.
قبل از اون خیلییی بچه بودم که با خانواده رفته بودیم و عملا چیز زیادی یادم نبود.
ولی الان که عکسا رو میبینم واضحا یادم میاد. و شدیدا دلم میخواد :)
خوش به سعادت دوستان
قطعا که سفر اینجوری با دوستان حال و هوای خاص خودش رو داره 🥲
https://abzarek.ir/service-p/msg/2640255
میخواین بگین برگردم همون جایی ک بودم؟؟😅
برای اولین بار بود دوستم از چند صد کیلومتر اونطرف تر، میخواست بیاد تهران.
اولین بار تنهایی
اولین سفرش
اولین بار بدون خانواده بودنش و ...
خودم میتونستم میزان استرسی ک داره رو درک کنم.
منم اولین بارم بود که قرار بود اینجوری میزبان دوستم باشم.
بیاد منزل ما
از قضا خانواده هم باشن
از قضا تر خانواده همسرت مسافرت باشن و بخشی از ذهنت هم باید پیش ایشون باشه و داستان غذا و ... ایشون هم مدیریت بشه
بریم بیرون گردش و ..
میزبانی خوب باشه و ..
خلاصه..
این طرف قضیه برا منم استرس داشت😂
روز قبلش خودم سرم شلوغ بود.
قاعدتا باید مقداری تمیزکاری صورت میگرفت، خرید میشد و ...
و من هم خودم ساعت نه - نه و نیم شب تازه خونه بودم!
خورد خورد تو همون تایم کم برنامه هامونم میریختیم.
پ.ن: کمی از میزان استرس جفتمون در تصاویر هست😂