eitaa logo
دایی‌ناسِر🇮🇷
49 دنبال‌کننده
740 عکس
139 ویدیو
1 فایل
﷽ •دایی‌ناسِر = دایناسور خنده می‌بینـــــــی ولی از گریه‌‌ی دل غافلی خانه‌ ما از درون ابر اســــــت و بیرون آفتاب...! ورود آقایان ممنوع⛔ •محل درد و دلت، شایدم تعریف وقایع روزت، حتی پرسیدن سوالت: https://daigo.ir/secret/4218293258 https://harfeto.timefr
مشاهده در ایتا
دانلود
نماز روزه هاتون قبول باشه 😁❤️
https://abzarek.ir/service-p/msg/2640255 میخواین بگین برگردم همون جایی ک بودم؟؟😅
دقیقا از روز ۲۲ بهمن تا همین امروز، بنده متوجه نشدم این روزگار چطوری گذشت 😅
و با این پیاما شروع شد😭🤌🏻
برای اولین بار بود دوستم از چند صد کیلومتر اونطرف تر، میخواست بیاد تهران. اولین بار تنهایی اولین سفرش اولین بار بدون خانواده بودنش و ... خودم می‌تونستم میزان استرسی ک داره رو درک کنم. منم اولین بارم بود که قرار بود اینجوری میزبان دوستم باشم. بیاد منزل ما از قضا خانواده هم باشن‌ از قضا تر خانواده همسرت مسافرت باشن و بخشی از ذهنت هم باید پیش ایشون باشه و داستان غذا و ... ایشون هم مدیریت بشه بریم بیرون گردش و .. میزبانی خوب باشه و ..‌ خلاصه.. این طرف قضیه برا منم استرس داشت😂 روز قبلش خودم سرم شلوغ بود. قاعدتا باید مقداری تمیزکاری صورت می‌گرفت، خرید میشد و ... و من هم خودم ساعت نه - نه و نیم شب تازه خونه بودم!
خورد خورد تو همون تایم کم برنامه هامونم می‌ریختیم. پ‌.ن: کمی از میزان استرس جفتمون در تصاویر هست😂
و اینگونه بود ک دخترک رسید😁
خیلی کم عکاسی کردم. و خیلی چیز زیادی ندارم که اینجا بذارم. اما همینی هم که هست دلم میخواد باشه:)
روز اول، یا همون شب اولی که تهران بود، بردمش بهش بابل تی و موچی دادم. بعدشم ساعت هفت و نیم - هشت تازه داشتیم می‌رفتیم سمت مترو که بریم امامزاده صالح 🤣 از اینو شهر، تا اونور شهر. مترو کی بسته میشه؟ ده (ینی آخرین قطارش میاد) خوش و خرم رفتیم. حدودا یک ساعت هم مسیر مترو داشتیم. از راه بازار تجریش خودمون رو رسوندیم به امامزاده. اما دخترک گفت با اسنپ برنگردیم و با مترو بریم هر طور که شده. و فقط فرصت این بود که از بیرون سلام بدیم برگردیم. (خود امامزاده رو هم میخواستن ببندن🤣). ما شروع کردیم به تند تند راه رفتن که بتونیم برسیم. و از یه جایی به بعد فقط می‌دوییییدیییمممممم‌🤣🤣🌚. اگر مترو تجریش رفته باشید(یا اگر رفتید دقت کنید)، از دربش تا جایی که میرسه به قطار ها خودش یه سفر بین شهریه😂. اینقدر طولانیه 😬 اونجا هم میدووویییدیییمممممم🌚🤣 و دقیقا یک دقیقه مونده به ده ما وارد قطار شده بودیم☺️ (عکسش موجوده) هرچی سر شب خوش گذشته بود این آخرش با استرس زیاد همه رو شست و برد😂💔 پ‌.ن: بعضی عکسا از ولاگی هست ک زینب درست کرده و فرستاده و من اسکرین گرفتم.😎