خیلی کم عکاسی کردم. و خیلی چیز زیادی ندارم که اینجا بذارم.
اما همینی هم که هست دلم میخواد باشه:)
روز اول، یا همون شب اولی که تهران بود، بردمش بهش بابل تی و موچی دادم. بعدشم ساعت هفت و نیم - هشت تازه داشتیم میرفتیم سمت مترو که بریم امامزاده صالح 🤣
از اینو شهر، تا اونور شهر. مترو کی بسته میشه؟ ده (ینی آخرین قطارش میاد)
خوش و خرم رفتیم. حدودا یک ساعت هم مسیر مترو داشتیم. از راه بازار تجریش خودمون رو رسوندیم به امامزاده. اما دخترک گفت با اسنپ برنگردیم و با مترو بریم هر طور که شده. و فقط فرصت این بود که از بیرون سلام بدیم برگردیم. (خود امامزاده رو هم میخواستن ببندن🤣).
ما شروع کردیم به تند تند راه رفتن که بتونیم برسیم. و از یه جایی به بعد فقط میدوییییدیییمممممم🤣🤣🌚.
اگر مترو تجریش رفته باشید(یا اگر رفتید دقت کنید)، از دربش تا جایی که میرسه به قطار ها خودش یه سفر بین شهریه😂. اینقدر طولانیه 😬 اونجا هم میدووویییدیییمممممم🌚🤣
و دقیقا یک دقیقه مونده به ده ما وارد قطار شده بودیم☺️ (عکسش موجوده)
هرچی سر شب خوش گذشته بود این آخرش با استرس زیاد همه رو شست و برد😂💔
پ.ن: بعضی عکسا از ولاگی هست ک زینب درست کرده و فرستاده و من اسکرین گرفتم.😎