این نماهنگ هر وقت از تلویزیون پخش میشد، اشک منو در میآورد. الان که دیگه... :)
همون موقع هم خیلی به حال این دختر بچه هایی که تو این سن آقا رو دیده بودن غبطه میخوردم... :)
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق راز داری؟ کو دل پر طاقتی؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد مست شد
غنچه ای در باد مست پر پر شد ولی کو غیرتی
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی
روز هایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی
بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی
(:
نوشته بود: من ميگم دلم نميخواد عادی بميرم ولی تو بخون بعد از ديدن اين دوره ی تاريخ دلم ميسوزه شهيد نشم...
هدایت شده از -فٰارِج⁴¹⁷!
اگه داداشاتون احمق و ابله نیستن برید دستشونو ببوسید
و اگر داداش ندارید تا میتونید سجدهی شکر به جا بیارید
با تشکر🙏