الانم همونم، هنوزم میگم ممکنه کسی اینجا عزیزش رو از دست داده باشه یا ...
قطعا که خیلی سخت خواهد بود.
و اصلا نمیدونم چرا این حس هنوز باهام مونده. خوبه یا بده...!؟
اما از دیشب دارم فکر میکنم، خیلی از اتفاقا در طول روز ممکنه برای ما پیش بیاد و ما هیچ کدوم مستثنی از اتفاق های بد نیستیم. اما اینقدر ناشکریم.
این خداس که تمام اتفاق های بد رو از ما دور میکنه و ازمون محافظت میکنه.
اره.. هیچ وقت فکر نمیکردم تصادف و این داستانا یقه ما رو هم بگیره.
اما متاسفانه پدرم تصادف کردن.
الحمدلله حال عمومی شون خوب هست و قطعا خطر از بیخ گوشمون رد شده. ولی بالاخره یک سری تشخیص ها هنوز مونده که مشخص میکنه نیاز به جراحی دارن یا ن.
اینجور وقتا که روحم شدیدا داره پر میزنه برای مشهد و طلبیده نمیشم، مطمئن میشم یه جایی یه کاری کردم که امام رضا فعلا دلش نمیخواد برم خونش مهمونی..😔
فقط میدونم باید بگم هیچ وقت رابطه لانگ دیستنس رو حتی امتحان هم نکنید.
البته که کلا تو رابطه ای غیر از ازدواج نرید🥱
بابام که اینجوری شدن نمیتونن رانندگی کنم، فعلا من رانندگی میکنم.
از وقتی اومده، به جای اینکه حواسم به دور و بر و آینه و ماشین و... باشه، حواسم به کف زمینه که نرم تو چاله چوله😂😕
حالا یا خودم زیادی میندازم تو چاله چوله ( که به جِد تکذیب میکنم)، یا اینکه پدر خیلی حساسیت به خرج میده 🦦🤣