داداشم خیلی جدی اومده میگه ۱۲ تومن داری به من بدی.
یکم نگاش کردم دیدم خیلی جدیه.
مطمئن بودم منظورش دوازده هزار تومن هم نیست.
پرسیدم دوازده میلیون؟!
بازم جدی گفت اره :/
میگم به من میخوره دوازده میلیون پول داشته باشم.
میگه اره :/
بهش گفتم خیلی خوشحالم که فکرمیکنی خواهرت دوازده میلیون پول داره :/
زخمم را پذیرفتهام،
اما با هر اتفاق
باز به سراغش میروم،
برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم،
و با خود میگویم:
اگر آن زخم نبود،
شاید زندگی اینگونه نمیشد...
میدونی چرا اولینقدم سختترینه؟ چون باید خودت رو بلند کنی، و هیچچیز سنگینتر از حجم افکار نیست.
یک دوستی بود اینجا بندرعباس زندگی میکرد!
امیدوارم خوب باشی دخترم
https://abzarek.ir/service-p/msg/5026210
از خودت خبر بده
تا حالا برات پیش اومده با یه زخم زندگی کنی و روزهات رو بگذرونی؟ انگار یاد گرفتی با زخمی که داری زندگی کنی، تو روانشناسی اصطلاحی داریم به اسم اندوه بی پایان، اندوه بی پایان غمی نیست که با گذر زمان از بین بره، بلکه دردیه که تو یاد گرفتی باهاش کنار بیای و انگار جزیی از تو شده، این اندوه معمولا زمانی شکل میگیره که فرد نتونسته برای یه فقدان، یه رابطه، یه رویا یا حتی یه نسخه از خودش، سوگواری کنه.
«زندگی بر گردن افتادهست یاران چاره چیست
چند روزی هرچه باداباد باید زیستن.»
👤بیدل دهلوی