با اینکه سلول به سلولم دارن گریه میکنن، ولی بازم پیش مامانم دلقک درونمو روشن میکنم...
مامان نباید غصه منو بخوره..
داییناسِر
با اینکه سلول به سلولم دارن گریه میکنن، ولی بازم پیش مامانم دلقک درونمو روشن میکنم... مامان نباید غ
مامان کاش پیشت نبودم حداقل میتونستم گریه کنم
واقعا عذرخواه خانوادم هستم.
مثل هر خانواده ای باگ هایی داشتن، بخاطر رفتارشون بار ها با گریه خوابیدم،
اما امشب..
امشب فقط دلم میخواست نباشم..
تهش چهل روز گریه میکنن
نه؟
ته ته تهش یه دوسال جای خالیمو حس میکنن.
هوم؟
ولی دیگه بخاطر من قرار نیست خون به جگر شن... :)
ی جا خونده بودم غم سنگینه، باعث میشه آدم یک وزنه ای برای انجام کارهاش رو خودش حس کنه.