3.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 *لحظه تیرخوردن و شهادت سقای لب تشنه کانال*
🔹️ این لحظه از *شهادت بسیجی*، رو که دیدم یاد خاطره ایی از جبهه های دفاع مقدس در ذهنم تداعی شد...
◇ ۱۶سال بیشتر نداشت و در عملیات والفجر مقدماتی امدادگر بود. گردان در محاصره افتاده بود و گرما و عطش به رزمندهها و مجروحان فشار زیادی میآورد..
◇ رفت پیش فرمانده، اجازه گرفت که برگردد به عقبه و آب بیاورد..
◇ فرمانده رضایت داد. نوجوان امدادگر دبهها و کلمنها را برداشت و رفت پِی آب ، بخش عمده مسیر را باید پیاده و بخشی را هم با خودرو های امدادی و پشتیبانی میرفت.
◇ تا عقبه لشکر حضرت رسول(ص) ۱۶کیلومتر راه بود. یعنی ۱۶کیلومتر رفت و ۱۶کیلومتر برگشت، آن هم در گرمای هوا و زیر آتشباری بعثیها که زمین را مثل نعنو(گهواره) زیر پا تکان میداد..
◇ چند ساعت بعد برگشت و شروع کرد آب دادن به رزمندهها.. مشغول سقایی بود که خمپاره کنارش زمین خورد و افتاد..
🔹️ فرمانده که بالای سرش رسید، مبهوت لبهای خشک نوجوان امدادگر شد.
◇ تا عقبه رفته بود و آب برداشته بود و برگشته پیش بچهها در محاصره، اما خودش آب نخورده بود و دست آخر هم به یاد *تشنهلبان صحرای کربلا و علمدار سپاه حسینی، با لبان تشنه شهید شد..*
◇ *#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله*
🔹️ *صبحانه ای با شهدا*
عمری شریک سفره و نانت شدم رفیق
روضه به روضه میهمانت شدم رفیق
حالا که راه بسته شده،تو بیا بگو:
دیدم نیامدی ، نگرانت شدم رفیق!
#اللهم_ارزقنا_ڪربلا🌺🌿
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله🌺
ماکهنرفتیم،
ولیمیگنوقتیمیرسیحرم
چشـاتاینجوریمیبینه!(:💔
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله🌷
#شب_جمعست_دلم_باز_هوایت_کرده🕊
خیلیگذشتهازسفرآخرمحسین
باخاطراتکربوبلاگریهمیکنم!(:💔
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله🌷
#شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم🕊