میگفت:
بعضیا کربلا رو با اجازه امام ترک کردن، ولی خب امام نظر دیگری داشتن...
@danial_basir
دانیال بصیر
بخش هفتم - شش کتاب «لهوف» تأثیر قابل توجهی بر آثار پس از خود گذاشته است. از نخستین آثاری که به صورت
به نام خدا
بخش هشتم - یک
وقتی گفته میشود لهوف آخرین منبع معتبر است، مقصود این است که این کتاب مجموعهای از گزارشهای ارزشمند را برای ما حفظ کرده است. هرچند ممکن است از نظر علمی و فنی نقدهایی بر آن وارد باشد، اما در مقایسه با مقاتل متأخر، از اعتبار بالاتری برخوردار است.
این کتاب گرچه فضای مقتلخوانی دارد، اما بسیاری از نقلهایی را حفظ کرده که یا در منابع پیشین آمده یا از منابعی گرفته شده که امروز در دسترس عموم نیست.
در عین حال، برای پژوهشهای تخصصی، محقق باید به نقد سندی، منبعشناسی و بررسیهای علمی مراجعه کند؛ اما برای استفاده عمومی، «لهوف» جایگاه ویژهای دارد.
از جمله مواردی که در این کتاب آمده، ماجرای محمد بن بشیر حضرمی است که در منابعی مانند کتاب ابن سعد و «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج نقل شده است. در این گزارش آمده که فرزند او اسیر شده بود و امام علیهالسلام به او فرمودند بماند و برای آزادی فرزندش نیز امکاناتی به او عطا کردند. این مطلب در ابومخنف نیامده، اما در منابع کهن ذکر شده و «لهوف» نیز آن را از همان منابع نقل کرده است.
نمونه دیگر، ماجرای پیوستن سی نفر از سپاه ابن سعد به یاران امام حسین علیهالسلام در شب عاشورا است که در کتاب «العقد الفرید» نیز آمده است. هرچند این کتاب اساساً اثر ادبی است، اما مشتمل بر گزارشهای تاریخی نیز هست و همین نقل در «لهوف» نیز آمده است.
همچنین خطبه معروف «هیهات منا الذلة» که در طبری، ابن اعثم و حتی شیخ مفید نیامده، اما «لهوف» آن را حفظ کرده است.
همچنین درباره حضرت علیاکبر علیهالسلام، مسئله تشنگی و نیز شعر «أحق الناس أن یبکی علیه» درباره حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام، از جمله نقلهای مهم این کتاب است.
این شعر در کتاب «شرح الأخبار» و نیز «مقاتل الطالبیین» آمده و احتمال دارد سید بن طاووس آن را از همان منبع اخذ کرده باشد.
دانیال بصیر
@danial_basir
بخش هشتم - دو
باید توجه داشت که «لهوف» صرفاً یک کتاب تاریخی محض نیست، بلکه اثری در حوزه مقتلنگاری است که ساختار آن بر سه بخش استوار است:
- پیش از جنگ و مقدمات حرکت امام علیهالسلام
- وقایع جنگ و روز عاشورا
- حوادث پس از شهادت و وقایع بعد از عاشورا
یکی از نقلهای مهم «لهوف» درباره بازگشت اسیران و ملاقات با جابر مطرح شد. این گزارش در کنار نقلهای ابوریحان بیرونی و برخی منابع دیگر، منشأ بحثهای تاریخی درباره اربعین شده است.
در مقابل، دیدگاه شیخ مفید و شیخ طوسی بازگشت مستقیم اسیران به مدینه را مطرح میکند. محدث نوری و شیخ عباس قمی نیز همین نظر را پذیرفتهاند.
در مقابل، مرحوم قاضی طباطبایی در کتاب «تحقیق در اول اربعین سیدالشهدا» به تفصیل این مسئله را بررسی کرده و از امکان تاریخی آن دفاع نموده است.
دانیال بصیر
@danial_basir
الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ وَ اللَّهِ مَا هَذَا وَ هَذَا جَارِی
مرگ بهتر از زندگی با ننگ است و ننگ بهتر از جهنم رفتن. به خداوند سوگند که ننگ و آتشِ جهنم پناهگاه من نخواهد بود.
حسین بن علی، ده محرم ۶۱ قمری
@danial_basir
دانیال بصیر
بخش هشتم - دو باید توجه داشت که «لهوف» صرفاً یک کتاب تاریخی محض نیست، بلکه اثری در حوزه مقتلنگاری
به نام خدا
بخش نهم - یک
تا اینجا که درباره «لهوف» سخن گفتیم، میتوان از اعتماد نسبی سخن گفت. البته نسبت به آثاری چون «ابومخنف»، «الإرشاد» شیخ مفید و «مقاتل الطالبیین»، اعتماد بیشتری وجود دارد و هرچه به «لهوف» نزدیک میشویم، این اعتماد، صورتی نسبی پیدا میکند.
با این حال، باز هم تأکید میکنیم که شایسته است اهل منبر و ذاکران اهلبیت علیهمالسلام، دستکم به این منابع اکتفا کنند و به سراغ منابع پس از آن نروند. با این همه، برای تکمیل بحث، از این جلسه به منابع همعصر یا پس از «لهوف» نیز میپردازیم.
تأکید میشود که مطالب جدید این منابع، اعتبار چندانی ندارد؛ زیرا اگر مطالب صحیح و قابل اعتمادی وجود داشته باشد، در منابع قدیمیتر نقل شده است. آنچه در منابع قرن ششم به بعد آمده، غالباً یا برگرفته از منابع متقدم است و یا در مواردی مشتمل بر افزودههایی است که نمیتوان به آنها اعتماد کامل داشت. بنابراین، اشکال متوجه همان منابع متأخر است که مطالب جدید و منفردی ارائه کردهاند.
برای نمونه، میتوان به «الکامل فی التاریخ» اثر علی بن محمد بن اثیر (متوفای ۶۳۰ هـ.ق) اشاره کرد. وی مطالب خود را عمدتاً از طبری نقل میکند و طبری نیز از ابومخنف بهره برده است. در مباحث مربوط به صدر اسلام، ابن اثیر غالباً همان مطالب طبری را تکرار میکند و سخن جدید و متفاوتی ارائه نمیدهد.
در این دوره، کتاب «مطالب السؤول» اثر ابن طلحه شافعی نیز وجود دارد. وی از نویسندگانی است که در شمار اهل سنتِ دوازدهامامیمسلک قرار میگیرند و تاریخ ائمه علیهمالسلام را نقل کردهاند. ابن طلحه شافعی (متوفای حدود ۶۵۰ هـ.ق) نیز در آنچه از منابع پیشین نقل میکند، تفاوتی با آنان ندارد و اخبار مشهور را بدون اشکال نقل کرده است.
در همین دوره، کتابی از ابن عباس اندلسی (متوفای ۶۵۸ هـ.ق) با عنوان «خبر ثبت» وجود دارد. این کتاب، در اصل، اثری تاریخی یا مقتل به معنای دقیق کلمه نیست، بلکه نوعی نثر ادبی درباره شهادت امام حسین علیهالسلام به شمار میرود.
همچنین کتابی از ابن عدیم، با نام کاملالدین عمر بن احمد (متوفای ۶۶۰ هـ.ق)، وجود دارد. وی از مؤلفان و مورخان اهل سنت است و کتاب «تاریخ حلب» او از آثار مشهور و چندجلدی در تاریخ محلی به شمار میرود؛ مشابه «تاریخ دمشق» ابن عساکر که پیشتر به آن اشاره شد. در این کتاب نیز به مناسبت ورود اسیران به مناطق شام یا حلب، بخشی به شرح حال امام حسین علیهالسلام اختصاص یافته است که بعدها به صورت مستقل، با عنوان «ترجمة الإمام الحسین علیهالسلام» از ابن عدیم منتشر شده است.
دانیال بصیر
@danial_basir
دانیال بصیر
به نام خدا بخش نهم - یک تا اینجا که درباره «لهوف» سخن گفتیم، میتوان از اعتماد نسبی سخن گفت. البته
بخش نهم - دو
کتاب بعدی که تقریباً متعلق به همین دوره، یعنی قرن هفتم، است، اثر شخصی به نام علی بن عیسی اِربِلی است که منسوب به شهر اربیل عراق است. وی از عالمان شیعه به شمار میرود؛ هرچند ظاهراً در آغاز از اهل سنت بوده و سپس به تشیع گرایش پیدا کرده است. از همین رو، مطالبی که نقل میکند، از رویکردی معتدل برخوردار است.
کتاب او با عنوان «کشف الغمة فی معرفة الأئمة»، درباره زندگی دوازده امام علیهمالسلام، همانند «الإرشاد» شیخ مفید، از آثار قابل توجه در شرح حال ائمه علیهمالسلام به شمار میرود. با وجود آنکه این اثر در قرن هفتم نگاشته شده، کتابی مشهور و مورد توجه است. مؤلف در این کتاب، مطالب دیگران، مانند «الإرشاد» شیخ مفید، آثار ابن طلحه شافعی و دیگران را گردآوری کرده است؛ از این رو، در بسیاری از موارد، تکرار مطالب پیشینیان است و مطلب جدیدی در آن دیده نمیشود، مگر در مواردی که از افرادی همچون ابن خشاب و دیگران نقل میکند که آثار آنان امروزه در دسترس ما نیست.
در چنین مواردی، اگر مطلب جدیدی نقل شده باشد، میتواند قابل توجه باشد؛ زیرا گاهی اگر ثابت شود که نویسنده از کتابی استفاده کرده که امروزه در دسترس نیست و آن کتاب نیز معتبر بوده است، نقل او اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ همانگونه که طبری از ابومخنف نقل کرده و گزارشهای او از این طریق ارزش یافته است.
ویژگی مهم این کتاب آن است که مؤلف تنها به نقل دادهها اکتفا نکرده، بلکه در مواردی به نقد و تحلیل نیز پرداخته است. برای نمونه، در جریان روایات مربوط به امام حسین علیهالسلام، روایتی را از «الإرشاد» شیخ مفید نقل میکند که بر اساس آن، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به اهلبیت علیهمالسلام فرمودند: «قبرهای شما از یکدیگر جدا خواهد بود.» سپس نقل میکند که امام حسین علیهالسلام پرسیدند: آیا ما از دنیا میرویم یا کشته میشویم؟ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: شما کشته خواهید شد. سپس حضرت پرسیدند: قاتل ما چه کسی خواهد بود؟ و پرسشهایی از این دست مطرح شد.
ابن عیسی اِربِلی پس از نقل این روایت، چندین اشکال بر آن وارد میکند و در واقع به نقد آن میپردازد. در موارد دیگری نیز تحلیلهایی ارائه میدهد و از این جهت، کتاب او دارای ارزش علمی است؛ زیرا صرفاً گردآوری سادهای از مطالب پیشینیان نیست، بلکه در کنار نقل، جنبه نقد و تحلیل نیز در آن مشاهده میشود.
دانیال بصیر
@danial_basir
دانیال بصیر
بخش نهم - دو کتاب بعدی که تقریباً متعلق به همین دوره، یعنی قرن هفتم، است، اثر شخصی به نام علی بن عی
بخش نهم - سه
کتاب دیگری که اهمیت دارد و در آن مطالب جدیدی نیز دیده میشود «کامل بهایی» اثر عمادالدین حسن طبری است که به اواخر قرن هفتم تعلق دارد. گفته شده است که وی تا حدود سال ۷۰۱ هجری قمری در قید حیات بوده، هرچند تاریخ دقیق وفات او مشخص نیست.
این اثر به فارسی کهن نوشته شده و از آثار مهم دورهای به شمار میرود که آغاز گسترش تشیع در ایران محسوب میشود. نویسنده کتاب را به آن حاکم شیعی تقدیم کرده و در همین فضا، آثار دیگری نیز در باب امامت نگاشته است.
در این کتاب، اواخر باب بیستوهفتم و تمام باب بیستوهشتم به موضوع جانشینی یزید پس از معاویه و سپس قیام امام حسین علیهالسلام در برابر یزید اختصاص یافته است. باب بیستوهشتم مشتمل بر شش فصل است. البته مطالب مربوط به امام حسین علیهالسلام منحصر به این بخش نیست، بلکه در بخشهای پیشین نیز به صورت پراکنده آمده است؛ از جمله در موضوعاتی مانند مظالم یزید، حضور اهلبیت علیهمالسلام در شام، ماجرای رأس مبارک و نیز شهادت دختر خردسال امام حسین علیهالسلام.
دانیال بصیر
@danial_basir
دانیال بصیر
بخش نهم - سه کتاب دیگری که اهمیت دارد و در آن مطالب جدیدی نیز دیده میشود «کامل بهایی» اثر عمادالدی
به نام خدا
بخش دهم - یک
از این جلسه، بررسی آثاری آغاز میشود که یا متعلق به آستانه دوره صفویهاند، مانند روضةالشهدا، و یا در خود دوره صفویه تألیف شدهاند.
این آثار، علاوه بر نقل بخشی از مطالب موجود در منابع اولیه، بیشتر متکی بر منابع میانی و آثار داستانی هستند. ازاینرو، هرچند حاوی برخی گزارشهای صحیحاند، اما بخش قابل توجهی از مطالب آنها بر منابع متأخر، متفرد، غیر معتبر و گاه داستانی استوار است.
لازم است تأکید شود که نقد این آثار به معنای خدشه وارد کردن به شخصیت علمی و جایگاه مؤلفان آنها نیست. بسیاری از نویسندگان این آثار، از بزرگان علم و فضل بودهاند، اما یا روشهای تاریخنگاری و حدیثنگاری را در تألیف آثار خود به کار نبردهاند و یا اساساً هدف آنان نگارش مقتل به شیوه علمی نبوده است.
ازاینرو، در بررسی این دوره، بیش از آنکه به گزارشهای صحیح پرداخته شود، به تحریفات و گزارشهای نادرست توجه خواهد شد؛ زیرا عمده گزارشهای معتبر پیشتر در منابع اولیه مطرح شده است.
نخستین اثر مورد بحث، کتاب روضةالشهدا است. به دلیل اهمیت این کتاب و نقشی که در گسترش بسیاری از تحریفات ایفا کرده است، بررسی آن با تفصیل بیشتری صورت میگیرد.
کتاب روضةالشهدا اساساً برای حکومت صفوی تألیف نشده، بلکه برای یکی از حاکمان تیموری در هرات نگاشته شده است. ازاینرو، هرچند این اثر مقدمهای بر فضای فکری دوره صفویه به شمار میرود، اما از حیث تاریخی، تألیف آن را نمیتوان متعلق به دوره صفویه دانست.
مؤلف کتاب، ملا حسین کاشفی (متوفای ۹۱۰ هجری)، این اثر را در سال ۹۰۷ هجری و در اواخر عمر خویش نگاشت. در همان زمان، دولت صفوی در تبریز شکل گرفته بود، اما هنوز زمان قابل توجهی لازم بود تا این کتاب در ایران رواج یابد. با این حال، در دوره صفویه، روضةالشهدا به سرعت مورد توجه قرار گرفت و تأثیر گستردهای بر سنت مقتلخوانی و روضهخوانی بر جای گذاشت.
دانیال بصیر
@danial_basir
دانیال بصیر
به نام خدا بخش دهم - یک از این جلسه، بررسی آثاری آغاز میشود که یا متعلق به آستانه دوره صفویهاند،
بخش دهم - دو
ملا حسین کاشفی کتاب روضةالشهدا را در دورهای نگاشت که حکومت صفوی در آغاز شکلگیری بود و این اثر بعدها مورد بهرهبرداری گسترده قرار گرفت. کتاب روضةالشهدا تأثیر عمیقی بر سنت مقتلخوانی و روضهخوانی بر جای نهاد؛ به گونهای که اصطلاح «روضه»، که امروزه در ارتباط با امام حسین علیهالسلام به کار میرود، در حقیقت از همین کتاب نشئت گرفته است.
گرچه واژه «روضه» در لغت به معنای باغ و بوستان است، مؤلف نام روضةالشهدا را برای اثر خود برگزید؛ یعنی «بوستان شهیدان». این کتاب به تدریج چنان شهرت یافت که عنوان «روضه» و «روضهخوانی» نیز از آن اخذ شد و پس از گذشت حدود پنج قرن، همچنان با شنیدن واژه «روضه»، این اثر به ذهن متبادر میشود. علت این امر آن بود که در گذشته، متن کتاب در مجالس مورد استفاده قرار میگرفت و مطالب آن از روی کتاب قرائت میشد.
این امر، از جهتی، امتیازی محسوب میشد؛ زیرا مطالب مستند به متن مکتوب بودند و منشأ آنها مشخص بود. در مقابل، امروزه بسیاری از ذاکران و خطیبان مطالب را از حفظ نقل میکنند و در مواردی، مستند مشخصی برای آنها وجود ندارد. در حالی که حتی اگر مطالب از روی روضةالشهدا قرائت میشد، در صورت وجود خطا یا تحریف، منشأ آن قابل شناسایی بود.
این کتاب طی چهار تا پنج قرن گذشته، چه در عصر نسخهبرداری و چه پس از رواج صنعت چاپ، بارها استنساخ، ترجمه و منتشر شده است. اصل کتاب به زبان فارسی نگاشته شده و از نثری ادیبانه و زیبا برخوردار است. همین ویژگی، یکی از عوامل اصلی نفوذ و ماندگاری آن به شمار میرود.
دانیال بصیر
@danial_basir
دانیال بصیر
بخش دهم - دو ملا حسین کاشفی کتاب روضةالشهدا را در دورهای نگاشت که حکومت صفوی در آغاز شکلگیری بود
بخش دهم - سه
از جمله نخستین ناقدان این اثر، مرحوم محدث نوری و شهید مطهری بودند. البته پیش از مرحوم محدث نوری، مرحوم افندی، صاحب کتاب ریاض العلماء، که از عالمان دوره صفویه است، به منابع این کتاب اشکال کرده و آن را مورد نقد قرار داده است.
کتاب روضةالشهدا تألیف ملا حسین کاشفی است. وی مدتی در هرات و مدتی در سبزوار اقامت داشت. تعیین دقیق مذهب وی با دشواری همراه است؛ زیرا به نظر میرسد که در اظهار عقاید خود جانب احتیاط را رعایت میکرد. سبزوار محیطی شیعی داشت، در حالی که هرات عمدتاً اهل سنت بود. با این همه، علاقه و ارادت وی به اهلبیت علیهمالسلام امری روشن است.
موضوع اصلی روضةالشهدا مصائب انبیا و اهلبیت علیهمالسلام است و بخش قابل توجهی از آن به واقعه کربلا اختصاص یافته است. درباره تشیع یا تسنن مؤلف اختلاف نظر وجود دارد. مرحوم افندی در صدد تقویت گرایش شیعی او برآمده است، اما در برخی دیگر از آثار وی، نشانههایی از گرایشهای اهل سنت و تصوف نیز مشاهده میشود.
در هرات، وی را اهل سنت میشناختند و در سبزوار، شیعه. برخی نیز او را پیرو مذهب حنفی دانستهاند و تعلق او به این مذهب قابل انکار نیست. همچنین انتساب وی به جریان تصوف، به ویژه طریقت نقشبندیه، روشن به نظر میرسد.
برخی این تفاوتها را ناشی از تقیه دانستهاند، اما آنچه در این بحث اهمیت دارد، خود کتاب روضةالشهدا است و بررسی مذهب مؤلف، موضوع اصلی پژوهش حاضر محسوب نمیشود.
دانیال بصیر
@danial_basir