eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
145 دنبال‌کننده
253 عکس
12 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄ از روز اولی که به دلِ کوه زدیم می‌دانستیم شما آن بالایید و نگاه‌مان می‌کنید. طناب‌ِ‌تان را محکمِ محکم گرفتیم. خودتان بهتر از هرکسی میدانید قله‌نوردی‌مان آسان نبود! پای‌مان روی برف‌ها لغزید آب و نان‌مان تمام شد کفش‌هایمان سوراخ شد اکسیژن‌مان کم شد گاهی هم توی مه گم شدیم! اما ما نزدیک قله بودیم. ما ماندیم! ما بزرگ شدیم! ما پیروز شدیم ! و عجب راهی بود راهی که به شما رسید... تاریخ‌ها بهم خورده است. نمیدانم سال چند هزار و چند است! می‌گویند می‌خواهند تاریخ‌ها را صفر کنند و سال یک/یک/یک ظهور را شروع کنند. شما آمدید؛ چه آمدنی....🌿 @darhalemaremat
برای آشنایی که زیاد نمی‌شناسمش..
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
๑ ๑ ๑ 🕊 🥀 🕊 ๑ ๑ ๑ سلام آقای آل‌هاشم! البته باید از این به بعد شمارو شهید خطاب کنم. سخته، هنوز عادت نکردم... سلام آقای شهید‌ آل‌هاشم! راستش من شمارو زیاد نمی‌شناختم؛ هنوزم زیاد نمی‌شناسم. اما خدا بهتر از هرکس دیگه میدونه هروقت توی قاب تلویزیون می‌دیدمتون_علی‌الخصوص برنامه جهان‌آرا_ برای چند ثانیه هم شده دستم را از روی دکمه کنترل بر‌می‌داشتم و نگاهتون می‌کردم. شاید از حرف‌هاتون چیزی نمی‌فهمیدم اما می‌فهمیدم خیلی آدم خوبی هستید. راستش وقتی اون اتفاق برای بالگرد افتاد، غمِ آقای رئیسی و امیر‌عبداللهیان _آخ! این بزرگواران رو هم باید با پسوند شهید بنویسم_ یک طرف اما فکر اینکه شما هم توی اون بالگرد هستید غم عمیقی توی دلم می‌ذاشت! انگار یه آشنا یا فامیل توی بالگرد داشتم. من نه اهل تبریزم نه تاحالا تبریز رفتم اما میخوام بدونید منم "یاندیم‌الله". پی‌نوشت: این جملات رو فقط و فقط برای این نوشتم که فردا که مُردم نشون خدا بدم و بگم این نوشته‌ها گواه می‌دن که من عاشق یکی از محبین امیر‌المومنین‌ بودم. خودم که آدم حسابی نشدم اما عاشق یکی از ادم‌حسابی‌های عالم بودم. شاید به این واسطه مارو هم قاطی آدم‌خوب‌ها راه بدن اونجایی که مولا خیمه زده. ๑ ๑ ๑ 🕊 🥀 🕊 ๑ ๑ ๑
๑ ๑ ๑ 🕊 🥀 🕊 ๑ ๑ ๑ 🪴| ۲۲اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| ویرانه‌‌های من 🖋| محمد طلوعی ๑ ๑ ๑ 🕊 🥀 🕊 ๑ ๑ ๑
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۲۱اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| دزیره(۲جلدی) 🖋| آن‌ماری س
══•✼🌸📖🌸✼•══ دزیره یک داستانِ تاریخی از زبان معشوقه ناپلئون بناپارت است. یک کتاب راحت‌خوان و جذاب، که با تاریخ فرانسه هم زیرزیرکی آشنا می‌شوید. با یک شروع قوی اواسط خسته‌کننده و پایان باشکوه! کاش روزی قهرمانی از دیار پارس برخیزد و تاریخ ایران را همین‌جور جذاب بنویسد😁 پیشنهادش می‌کنم؟ اگه اهل کتاب حجیم خواندن هستید، پیشنهاد می‌شود! ══•✼🌸📖🌸✼•══
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
__ او
┈┈••✮✨❀✨✮••┈┈ مهمانی بودیم؛ می‌خندیدیم و تفاله‌های استکان چای‌مان ته‌نشین می‌شد و پوستِ پرتقال‌مان نگینی. همه چیز عادی بود.مگر اینکه یکی آن‌وسط، ناغافل سرش توی موبایل می‌رفت یا تلویزیون بدون هماهنگی با ما، مهمان‌ها، تصویر او را نشان می‌داد. همین کافی بود تا همه چیز از عادی بودن در می‌آمد. خنده‌ روی صورت‌ها می‌ماسید و دماغ‌ها قرمز می‌شد. قایمکی که به چشم‌ها نگاه می‌کردی، برقشان را می‌دیدی. همان برقی که فقط یک پلک نیاز داشت تا اشک را روی گونه‌‌ها پرتاب کند. راستش همه می‌دانستیم که داریم گریه‌ می‌کنیم.ولی کسی درباره آن بغض‌هایی که نتوانستیم بخوریمشان با کسی حرف نمی‌زد. انگار راز‌های مگویی بود که نباید لو می‌رفت. وسط‌های مهمانی بود که گریه مثل بیماریِ‌مسری بین‌مان چرخیده بود. دیگر راز‌ها لو رفته بود وچشم‌ها متهم اصلی این لو دادن بودند. آن‌شب همه برای او گریه کردند ولی من برای من اشک ریختم. برای منی که خستگی پذیر است و شکننده. همانی که لباس‌هایش خاکیِ راه نبود. همانی که "لانعلم منه الا خیرا" بقیه نیست و باید برایش طلب عفو کنند. برای منی که بود و نبودش ترسی به دل آنهایی که ترس به دل‌ِ آدم‌ها انداخته است نمی‌اندازد. نمی‌دانم کی و کجا نفس آخرم را در سینه‌ام می‌دهم بدون آنکه برگشتی داشته باشد. نمیدانم آن‌‌روز خراشی بر بدن آن نامردها انداخته‌ام یا نه. اما می‌دانم که آدم‌ها شاید نتوانند مکان تولدشان را انتخاب کنند، اما یحتمل میتوانند سرِ مکان و مدل مرگ‌شان با خدا رایزنی‌ای داشته باشند. انگار رفتن او نیاز بود تا من‌را دوباره به میز مذاکره برگرداند.خدا را چه دیدی شاید ورقِ بقیه عمر را یکسره چرخاندم. حالا علی‌الحساب پیشنهاداتم را روی میز خدا گذاشتم به پیوست تمام اشک‌ها. منتظرم ببینم چه دستور می‌دهد، شاید ماهم به‌واسطه او، قاطیِ نیک‌نامان وارد کوی‌ِ معروفشان شدیم. ┈┈••✮✨❀✨✮••┈┈
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۲۳اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| زیتون سرخ 🖋| سید‌قاسم یاحسینی 🍃 🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا