eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
145 دنبال‌کننده
253 عکس
12 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
__ او
┈┈••✮✨❀✨✮••┈┈ مهمانی بودیم؛ می‌خندیدیم و تفاله‌های استکان چای‌مان ته‌نشین می‌شد و پوستِ پرتقال‌مان نگینی. همه چیز عادی بود.مگر اینکه یکی آن‌وسط، ناغافل سرش توی موبایل می‌رفت یا تلویزیون بدون هماهنگی با ما، مهمان‌ها، تصویر او را نشان می‌داد. همین کافی بود تا همه چیز از عادی بودن در می‌آمد. خنده‌ روی صورت‌ها می‌ماسید و دماغ‌ها قرمز می‌شد. قایمکی که به چشم‌ها نگاه می‌کردی، برقشان را می‌دیدی. همان برقی که فقط یک پلک نیاز داشت تا اشک را روی گونه‌‌ها پرتاب کند. راستش همه می‌دانستیم که داریم گریه‌ می‌کنیم.ولی کسی درباره آن بغض‌هایی که نتوانستیم بخوریمشان با کسی حرف نمی‌زد. انگار راز‌های مگویی بود که نباید لو می‌رفت. وسط‌های مهمانی بود که گریه مثل بیماریِ‌مسری بین‌مان چرخیده بود. دیگر راز‌ها لو رفته بود وچشم‌ها متهم اصلی این لو دادن بودند. آن‌شب همه برای او گریه کردند ولی من برای من اشک ریختم. برای منی که خستگی پذیر است و شکننده. همانی که لباس‌هایش خاکیِ راه نبود. همانی که "لانعلم منه الا خیرا" بقیه نیست و باید برایش طلب عفو کنند. برای منی که بود و نبودش ترسی به دل آنهایی که ترس به دل‌ِ آدم‌ها انداخته است نمی‌اندازد. نمی‌دانم کی و کجا نفس آخرم را در سینه‌ام می‌دهم بدون آنکه برگشتی داشته باشد. نمیدانم آن‌‌روز خراشی بر بدن آن نامردها انداخته‌ام یا نه. اما می‌دانم که آدم‌ها شاید نتوانند مکان تولدشان را انتخاب کنند، اما یحتمل میتوانند سرِ مکان و مدل مرگ‌شان با خدا رایزنی‌ای داشته باشند. انگار رفتن او نیاز بود تا من‌را دوباره به میز مذاکره برگرداند.خدا را چه دیدی شاید ورقِ بقیه عمر را یکسره چرخاندم. حالا علی‌الحساب پیشنهاداتم را روی میز خدا گذاشتم به پیوست تمام اشک‌ها. منتظرم ببینم چه دستور می‌دهد، شاید ماهم به‌واسطه او، قاطیِ نیک‌نامان وارد کوی‌ِ معروفشان شدیم. ┈┈••✮✨❀✨✮••┈┈
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۲۳اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| زیتون سرخ 🖋| سید‌قاسم یاحسینی 🍃 🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
๑ ๑ ๑ 🕊 🥀 🕊 ๑ ๑ ๑ امروز(۱۵خرداد)؛ حرم‌مطهر‌امام(ره) و بهشت‌زهرا ๑ ๑ ๑ 🕊 🥀 🕊 ๑ ๑ ๑