هدایت شده از بی نام
.
میشه خواهش کنم برای عمهی مهربونم حمد شِفا بخونید؟
.
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
﷽
امروز سقط بدی داشتم!
داستانِ سوگوارهم تقریبا داشت کامل میشد، که دیدم دیگه نمیتونم ادامه بدمش.
چندین هفته فقط به موضوعش فکر کردم، تا بالاخره موضوعی پیدا کردم که راضی بودم ازش...
به گره بدی خورد.
صحنههای دراماتیکش، احساسات ثامر(شخصیتاصلی) و موقعیت و ... در نمیومد.
در کنار همه اینها، مغز و روحمم کشش نداشت انگار. یک خط رو بزور مینوشتم.
بارها پایین و بالاش کردم.
نشد که نشد...
غم عالم در دلم ریخت.
در حین تولد،سقط شد!
دوست داشتم گریه کنم.
به همسرم پیام دادم "شاید اشتباه وارد جهان نویسندگی شدم، شاید اینجا جای من نیست"
منتظر دلداریش بود.
منتظر بودم بگه که این حرفا چیه، اصلا این راسّ کاره خودته که دیدم فقط نوشت "شاید".
بغضی اندازه زردآلو راه گلوم رو بست.
دیدم داره دوباره مینویسه.
"شاید هم در کنار کلاس رفتن به چیزهای دیگهای نیازه..."
و برام چندتا عکس از کتاب فرستاد...
پ.ن: خواستم حال الانم رو با دوستانم که در این مسیر در حال تلاشند تقسیم کنم. شاید یک روزی در نقطهای به حال من گرفتار بشن و این عکسها بتونه کمکی بهشون کنه🪴
پ.ن۲: عزمهای شکسته...#قربون_مولا
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
___
ای عهدهدار مردم بیدستوپا حسین(ع)....