eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
146 دنبال‌کننده
253 عکس
12 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
۱۰.کتاب زندگی های من(الکساندر همن)🌼: اگه به جستار علاقه دارید حتما حتما حتما این کتاب را بهتان پیشنهاد می‌کنم. مجموعه جستارهای عالی که تکه‌های مختلف زندگی را به دقت به هم وصل می‌کند تا پازل اتفاقات کامل شود. احتمالا روزی دوباره به کتابش برگردم ... ۱۱.نجات از مرگ مصنوعی(حبیبه جعفریان)🌼: مجموعه‌ی جستار از تنش‌های درونی که حبیبه جعفریان به زیبایی و سادگی به قلم در آورده‌است. همه متن‌ها را نه، ولی اغلب را دوست داشتم و نوع دید جعفریان منو به فکر وا‌می‌داشت. عاشق سادگی و روان بودن قلمش هستم. ۱۲.شب‌های روشن(داستایفسکی)🌼: یک کتابِ کوتاه از داستان آدم‌ها و تنهایی‌ها و انتظارهایشان. ۱۳.ملکوت(بهرام صادقی)🌼: تنها رمان صادقی که مفهومی و نمادین است. اگه به این مدل رمان‌ها علاقه دارید، احتمالا از این کتاب خوشتان بیاید وگرنه بیخیالش شوید. ۱۴.اینجا بدون تو(محبوبه بلباسی)🌼: زندگینامه شهید بلباسی و همسرش به قلم خودِ خانم بلباسی. کتاب شاید فرمی خیلی قوی نباشد، اما به‌شدت کتاب واقع‌نگرانه و صادقانه‌ای است که مخاطب باهاش همذات‌پنداری می‌کند. به من که خیلی چسبید... آفرین بهت محبوبه خانم!
____ به راستی فرزند به مادر محتاج‌ترست یا مادر به او......؟؟؟🤱
🔴 شما در همین لحظات می‌توانید جان یک نوزاد غزه‌ای را نجات دهید! طفلی که فردا را نمی‌بیند.. ❗️ [پویش طارق-استاد قاسمیان] 🔻 مسئله دیگر کمبود مواد غذایی نیست. غزه واقعا به مرز مرگ دسته‌جمعی از فرط گرسنگی رسیده است و نوزادان به‌خاطر گرسنگی می‌میرند! 🔻 تا امروز چه کرده‌ایم؟ در دو ماه اخیر، پویش طارق هر ماه 500 بسته غذایی به اطفال زیر 2 سال غزه رسانده است که هر بسته طارق شامل «دو قوطی شیرخشک+یک قوطی سرلاک» بود. 🔻 الان قرار است چگونه با هم جان نوزادان غز‌ه‌ای را نجات دهیم؟ قرار است در سومین مرحله، یک محموله 500تایی به اطفال زیر دو سال برسانیم. قیمت هر بسته شامل «دو قوطی شیرخشک+ یک‌بسته سرلاک» حدودا ۶۰ دلار (معادل تقریبا ۵ میلیون تومان) است. توضیح: قیمت موادغذایی در غزه به‌دلیل پیچیدگی نقل‌وانتقال مالی و تامین کالا، به‌شدت گران است. 🔻 از من و شما چه کاری بر می‌آید؟ خودمان ولو یک‌ریال مشارکت کنیم. این پیام را برای بقیه بفرستیم. 🔻 شماره کارت حقوقی پویش طارق 5047061090252400 بانک شهر به نام «کانون همبستگی فرزندان شاهد» 🆔 [کانال اطلاع رسانی پویش طارق](http://ble.ir/puyesh_taareq_ostad_qasemiyan) https://eitaa.com/puyesh_taareq_ostad_qasemiyan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
___ ..... دارم سعی می‌کنم برای خودم، برای این بچه‌ها، برای امیریل، کافی باشم. آدمی که برای خودش کافی است مدام از خودش دفاع نمی‌کند و با هر نسیمی به هم نمی‌ریزد. 📖|مثل نهنگ نفس تازه می‌کنم
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ! چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
________ از ما که گذشت.....
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
________ از ما که گذشت.....
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄ ﷽ همه خواب بودند و چراغ‌ها خاموش. پروژکتورِ کنارِ مزار شهید ردِ نوری در خانه انداخته بود. حسین را توی بغل گرفتم.چشم‌هایش خمار خواب شده بود که پیام زهرا توی گروه آمد. گروهی که هرسال همین حوالی پیام‌هایش زیاد می‌شود و همه زود به زود چک‌ش می‌کنند. زهرا نوشته بود: «یه فیلم سم از خاله سمانه دارم» و چند لحظه بعد یک فیلمِ چند ثانیه‌ای فرستاد. حسین را زمین گذاشتم و دانلودش کردم. فیلمِ لحظه خروج‌شان از مرز چذابه بود.زهرا دارد فیلم می‌گیرد که خاله سمانه با خوشحالی از گیت رد می‌شود و به طرف ورودی عراق می‌دود.صدای خنده زهرا از پشت دوربین بلند می‌شود. بقیه خاله‌ها از گیت‌های مختلف به نوبت رد می‌شوند و دستشان را به نشان پیروزی رو به دوربین بلند می‌کنند. آخرین نفر خاله آمنه بود. از گیت که رد می‌شود صفحه مُهر شده گذرنامه‌‌اش را _که احتمالا هنوز مهرش خشک نشده بود_ به طرف دوربین می‌گیرد. لب‌هایش تا جایی که جا دارد کش می‌آید و به سرعت از کادر خارج می‌شود.. راستش دقیقا همین‌جای فیلم بود... همین دیدن گذرنامه‌ی مهر خورده، همین کادرِخالی گیت ایران و تصور شلوغی گیت عراق درست همین لحظه بود که احساس کردم چیزی درونم شکست و خرده‌هایش صفحه گوشی را خیس کرد... آن‌شب، امیر‌کرمانشاهی، شکسته‌تر از همیشه در گوشم خواند: از ما که گذشت الهی هیچکس از سفر جا نمونه.. «جـانظــری»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا