دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
___ آیه آمد: به سمت هدایت راهی شوید!
میخواستند بروند نجفآباد.
گفتند: میای؟
گفتم: نمیدونم.
میدانستم رفتن به نجفآباد با دوتا بچه کوچک آنهم بدون همسر، سختیهای خودش را دارد. مخصوصا اگر یکی از بچهها یکجا بند نشود و آن دیگری هم گریههای کولیکی اش بند نیاید.
میترسیدم؟ آره. میترسیدم کم بیاورم. از تکرار تجربههای مشابه یا اتفاقات پیشبینی نشدهی جدید میترسیدم.
یکور ذهنم میگفت شب بهشان بگو که نمیآیم و تمام. مثل خیلی جاهای دیگر که نرفتی.مگر چه میشود؟
ور دیگر، دلش به حالم سوخته بود و میگفت از کجا معلوم که باز بشود به اصفهان بیایی؟ و از کجا معلومتر به اصفهان که آمدی، مثل الان شرایط زیارت مزار شهید نصیبت شود؟.
رفتم سراغ راهکار همیشگی خاموش کردن مغز در این شرایط. اذانگو را باز کردم و صفحه استخارهاش را آوردم. توحید خواندم.صلوت فرستادم.
زمزمه کردم: اَللّهُمَّ اِنّى تَفَأَّلْتُ بِكِتابِكَ...
دلم عطر مزارش را میخواست. اما ترس دست و پایم را شل کرده بود.
_وَ تَوَكَّلْتُ عَلَیْكَ....
چشم هایم را بستم. انگشتم را روی صفحاتِ مجازی قرآن گذاشتم.
_فَاَرِنى مِنْ كِتابِكَ ما هُوَ مَكْتُومٌ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونِ فـى غَیْبِـكَ....
آیه آمد : به سمت هدایت راهی شوید!.
زیرش نوشته بود: بسیارخوب؛ دیر نکنید که زمان میگذرد، به شما کمک خواهد شد.
صبح، آماده، دور میز صبحانه نشسته بودیم که زهرا آمد و گفت: آقا جا دارید منم بیام؟
با آن تعداد بچه قطعا جا نبود،
اما گفتیم بیاید، فوقش روی هم مینشینیم.
دوتا ماشین شدیم و حرکت کردیم. از اصفهان تا نجف آباد ۵۰ دقیقه راه بود.
از همان لحظه اول، زهرا، محمد را روی پاهایش نشاند و پسرک یکجا نَشینِ من، در بغلش آرام گرفت.
در تمام مسیر محمد را مشغول کرد تا حواسم به حسین باشد و حسین را گرفت تا کارهای محمد را انجام بدهم.
توی مسیر برگشت بودیم که بهش گفتم: زهرا میدونستی تو اون نشونهی خدا برای من بودی؟؟
.
زهرا، همان نشانهی خدا بود. همان نشانهی رسیدن کمک. همان نشانهای که میگفت نترس ما هستیم.
همان وعدهای که به امیدش راهی شده بودم.
من نمیدانم آدمها در زندگیشان چه میخواهند باشند.ولی میدانم تعدادیشان هستند که میخواهند نشانه باشند.
از آنهایی که با آمدنشان، آدمها با خیال راحتتری راهی هدایت میشوند!
___
🪴| شما تا حالا نشونهی خدا رو توی آدما دیدید یا خودتون نشونه بودید؟
برام بنویسید.
حتما میخونم:
https://harfeto.timefriend.net/17352045522133
_____
🌃| بنظرم سختترین قسمت مادر بودن، شباشه.
اونجا که قبل خواب، مغزت ازت میپرسه:
حالا واقعا مادر خوبی هستی؟؟؟
#🤱
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 توصیه حضرت آیتالله خامنهای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت
❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند.
💻 Farsi.khamenei.ir
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
📢 توصیه حضرت آیتالله خامنهای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت ❤️رهبر انقلاب اسلامی در
┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄
﷽
اگر در زندگی بخواهم به کسانی غبطه بخورم؛ حتما به آن گروهِ #دنبالهدار هاست.
آنهایی که همیشه راه تعادل را بین داغی و سردی پیش گرفتهاند.
همانهایی که ردِ قدمهایشان آهسته و پیوسته است.
از هزاران کاری که جلوی پایشان میگذارند، فقط یکی یا دوتا را برمیدارند و بقیه را به اهلش واگذار میکنند.
همانهایی که اسمشان شاید همهجا نباشد، اما وقتی پشت کاری را بگیرند،خیال همه راحت است.
آنکسانی که نیاز به پیگیری ندارند، به هر طریقی که شده خودشان را میرسانند به آنجایی که باید!.
قابِ خطاطی شدهی اتاقشان «قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ» است و کارهای کوچکشان را تا روزی که اثر دهد ادامه میدهند.
آنهایی که هنوز هم، بی وقفه درگوش شب زمزمه میکنند: إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا؛ حتی اگر تنها آدم بیدار شهر خودشان باشند.
°❀°🌼°❀°🌼°❀°🌼°❀°🌼°❀°
°🌼°❀°°🌼°❀°
°❀°°❀°
🌼
🪴|۱۵اُمین تا ۱۸اُمین کتاب ۰۴
🌼
°❀°°❀°
°🌼°❀°°🌼°❀°
°❀°🌼°❀°🌼°❀°🌼°❀°🌼°❀°