خون تو ، در اشک ما تداوم یافت
و اشک ما صیقل گرفت
شمشیر شد
و در چشم خانه ستم نشست
تو قرآن سرخی
" خون آیه " های دلاوریت را
بر پوست کشیده صحرا نوشتی
و نوشتارها
مزرعه ای شد
با خوشه های سرخ
و جهان یک مزرعه شد
با خوشه ، خوشه ، خون
و هر ساقه
دستی و داسی و شمشیری
و ریشه ستم را وجین کرد
و اینک
و هماره
مزرعه سرخ است
یا ثارالله
آن باغ مینوی
که تو در صحرای تفته کاشتی
با میوه های سرخ
با نهرهای جاری خوناب
با بوته های سرخ شهادت
و آن سرودهای سبز دلاور
باغی است که باید با چشم عشق دید
اکبر را
صنوبر را
بو فضایل را
و نخل های سرخ کامل را
حر شخص نیست
فضیلتی است
از توشه بار کاروان مهر جدا مانده
آن سوی رود پیوستن
و کلام و نگاه تو
پلی است
که آدمی را به خویش باز می گرداند
و توشه را به کاروان
و اما دامانت
جمجمه های عاریه را
در حسرت پناه گرفتن
مشتعل می کند
از غبطه سر گلگون حر
که بر دامن توست
ای قتیل
بعد از تو
خوبی " سرخ" است
و گریه سوگ
خنجر
و غمت توشه سفر
به ناکجا آباد
و رَد خونت
راهی
که راست به خانه خدا می رود. . .
تو ، از قبیله خونی
و ما از تبار جنون
خون تو در شن فرو شد
و از سنگ جوشید
ای باغ بینش
ستم ، دشمنی زیباتر از تو ندارد
و مظلوم ، یاوری آشناتر از تو
تو کلاس فشرده تاریخی
کربلای تو
مصاف نیست
منظومه بزرگ هستی است
طواف است
پایان سخن
پایان من است
تو انتها نداری . . .
-سیدعلی موسوی گرمارودی
شعرخوانی عاشورایی کتاب «از این دست» با اجرای« اکرم الف خانی»
و موسیقی زنده آیینی« محمد نیما مهجور»
🏴همزمان با گردهمایی کودکان عاشورایی در سومین روز محرم در سراسر کشور
زمان: پنج شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۰
مکان:شهرک قدس،چمران جنوبی،ابتدای ۲۰ متری هدایت،مرکز فرهنگی هنری شماره ۹ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان قم
زمان:
حجم:
741.4K
ای غم شیرینت با آدم و حوا
ای بهشت فطرت بر دوزخ دنیا
با تو پیمان بستیم در عهد خمینی
ان تقوموا لله مثنی و فرادی
باید برخاست دنیا با آنها و مولا با ماست
این پیچ تاریخی طاقت فرساست
باطل خواهد رفت و حق پابرجاست
باید برخاست هر مصر فرعونی دریا دارد
این قوم مستضعف موسی دارد
شیعه در سختی ها رویا دارد
رویا یعنی دوباره حسین
می آید خورشیدی از تبار حسین
کنار او میجنگیم کنار حسین
زمین بر میگردد بر مدار حسین
انا علی العهدی
لبیک یا مهدی
در آبگیرهای عدم شناگر و در جویهای رکود با ماهیان مرده متناظرم.
در برهوت زندگی تشنهی معنا و در معنا تشنهی کشف. معنا اما مثل همیشه تکراریست و به دیوار پوچی تکیه داده. معنا درک نمیکند
نمیفهمد
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
بیوفا نگار من، میکند به کار من
خندههای زیرلب، عشوههای پنهانی
سوال: تعداد ترکیبات وصفی و اضافی را مشخص کنید
پ.ن: واقعا عجب معلم ادبیاتی داشتیم امسال...
پارسال با برخی از صفتهای بیانی آشنا شدیم.
طبق گفتهی کتاب درسی برخی از اسمها یا ریشههای ماضی و مضارع افعال با پذیرفتن برخی پسوندها تبدیل به صفت بیانی میشن. از جمله:
صفتهای بیانی لیاقت (مصدر+ی)
صفتهای بیانی مفعولی (بن ماضی + ه/ار)
صفتهای بیانی نسبی (اسم +ی/ین/ینه/انی/انه)
صفت بیانی فاعلی (که خب اینا یذره زیادترن)
از بین انواع صفتهای بیانی نوعی صفت بیانی داریم که بهش میگن مطلق
و جالبه بدونید صفات بیانی مطلق هم بعضا با پسوند ایجاد میشوند و الزاما مرکب یا ساده نیستن
مثل: وحشتناک، وحشتانگیز، وحشتگون، وحشتبار
ساقی مجلسم ببین! باده نهاد پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کس دگر برم
سوال: تعداد مفعول؟
پ.ن:😂😂😂