امشب عضو کوچکِ خونه، درحالی که دراز کشیده بودم، تعداد قابل توجهی کتاب رو روی قفسه سینم میذاشت تا ببینه سنگینه یا نه. «هر بار هم به تعدادشون اضافه میکرد و پرسید: سنگین تر شد؟ حالا چی؟ الان؟»
(مگه من ترازو ام؟)
و لعنت بهش؛ به این فکر کردم که کاش به جای سنگینی کتابها، تُ توی بغلم بودی!
Dark & wild
وا. چطوری فهمیدین؟ من که داشتم پنهانش میکردم😔💘
ولی نه.
چون آخه کی گفته که ندارم؟
Dark & wild
ولی نه. چون آخه کی گفته که ندارم؟
ببخشید ناامیدت میکنم
درواقع جالبیش برای شخص/اشخاص دیگه ایه.
Dark & wild
https://eitaa.com/silverorwinter/122 ندا دادن* جانم
https://eitaa.com/silverorwinter/128
اوه گاد.
ادایی نیستم، اما بهطور جدی نمیدونم چطور باید دوست شد توی مجازی.
ولی در هر حال باعث مسرته!
دو سه سال پیش (دقیقا قبل از تاریخ تأسیس اینجا) خیلی آدم مجازیستی بودم
ولی الان خیلی حضوری پرسن ام و خیلی چیزی از زیست مجازی سرم نمیشه.
https://eitaa.com/silverorwinter/144
https://eitaa.com/silverorwinter/145
https://eitaa.com/silverorwinter/146
ناناعت شدم.
میخواستم خوشحال شم که آخجون دوست.
منم آدم رندومی ام خیلی، دوشواری نداریم که.
):)
اون کیه که معدش توی حلقشه ولی حتی بیشتر از حد معمول غذا خورده که کسی متوجه حال بدش نشه؟
آفرین، درسته، من!