واقعا اینکه اسم هامون مشخص نمیشه و هیچکس نمیفهمه کی پیام داده حس یه اتاق تاریک رو میده!
پیش خودم میگفتم تا وقتی میتوانم آنهارا بخندانم همهچیز خوب است.
اگر کارم را خوب انجام بدهم شاید پایشان را از کفشم بیرون بکشند و
برایشان مهم نباشد که ازشان فاصله گرفتهام.
نباید زیاد توی چشم باشم؛
مثل باد، مثل آسمان،
مثل غریبهای درتاریکی.
اتاقکِ تاریک
امروز یکم کمتر دپم
هیچ وقت فکرشو نمیکردم بزرگ که بشم اینطوری بشم